نقل قول نوشته اصلی توسط tamas
دوست عزیز
هم دخترها و هم پسرها به دنبال تیپهای سنگین و با وقار برای ازدواج میگردن تا بوده همین بوده و تا هم هست همین خواهد بود!حالا اگر کسی دنبال دوستی باشه ممکنه از این تیپ خوشش نیاد.
بنظر میاد بیش از اندازه احساساتی باشین که باید اون رو کنترل کنید.
اول شما باید بدونید برای چی می خواهید با یک پسر ارتباط داشته باشین؟و همینطور طرف مقابل قصدش چیه؟اگر به دنبال ازدواج هستین که این مواردی که گفتین حتی معیاری برای دوستی بی هدف هم نیست چه برسه به ازدواج.
دلایل رد اینگونه دوستیها به حد کافی در سایت هست اگر بگردین پیدا میکنین.شاید هم به دنبال این هستین که ببینید چطوری خودتون رو به اون نزدیک کنین که باید باز هم پرسید به چه هدفی و ایا این کار منطقی بنظر میاد؟
شما با این احساسات خیلی براتون خطرناکه وارد چنین رابطه هایی بشین و بجز صدمه های روحی و روانی چیز دیگه ایی براتون نداره.
به موارد متعددی اشاره کردین که خودش پست جدایی رو می طلبه.فکر نمیکنین به جای پر کردن تنهایتون با جنس مخالف به قصد اینکه هم بازی بدین هم بازی بخورین بهتر باشه مهارتهای ارتباطی رو یاد بگیرین و به دنبال پر کردن زندگیتون با برنامه ها و اهداف درستی باشین؟
سلام دوست گرامی در حقیقت هدف من از صحبت در اینجا در میان گذاشتن احساسی بود که داشتم برای حرف زدن و از طرفی مشکل من اینکه کلا نمیدونم با جنس مخالفم چگونه رفتار کنم
احساسی که به اون شخص دارم احساسی هست که نمیتونم با منطق استدلالش کنم

من از شرایط و موقعیتی که در آن قرار گرفتم تا حدودی آگاهی دارم و می دونم این احساس یک طرفه است و ممکنه به من اسیب بزنه و البته من به دنبال نزدیک شدن به اون نیستم چراکه عقیده داشتم در ابراز احساس مرد باید پیش قدم بشه حتی اگر این تصور منسوخ باشه

من فقط سردرگم شدم مدتها سعی کردم منطقی باشم احساسستم رو کنترل کنم و از احساسات پر هیجان و خام هم سن و سالانم دوری کنم

حالا احساسی دارم که منطقم در حل اون یاریم نمیکنه نمیدونم از کجا شروع شد یا نتیجه ی این احساس چی میشه

امیدوارم متوجه مشکلم شده باشین که مدتها سعی کنین همه چیز را با منطق بسنجین و در آخر دچار احساسات ناشناخته ای بشی که نمیدونی و نمیتونی با آن چیکار باید کنی...