به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 56

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شوهرم خستگی رو به تنم میزاره

    دیروز نرفتم سبزی بخرم، با مامانم هم مشورت کردم و مامانم گفت برو آماده بخر، درسته که بهداشتی نیست ولی بزار بفهمه کارش اشتباهه،
    خلاصه با مامانم فیلم دیدیم و خوش گذروندیم عصرشم رفتیم بیرون
    شب به روش نیاوردم فقط یه کم تو خودم بودم، چند ساعتی گذشت گفت سبزی چی شد؟ گفتم هیچی همون که گفتی میرم آماده میگیرم
    امروز صبح قرار بود برم خونه خالم، ناهار زنونه دعوت کرده بود، بهش گفتم که میرم اونجا ، بعد تلفنمون زنگ خورد و مامانم گفت که پدر مادر عروسمون برای آخر هفته دعوتمون کردن باغشون منم بلافاصله اومدم بهش گفتم که اینطوری شده و هیچی نگفت و بعد دو ساعت برگشته میگه آخر هفته بابام گفته بیا دنبالم بیام خونتون
    دیگه داغ کردم ولی باز سعی کردم ظاهرمو حفظ کنم، گفتم آخی حالا اشکال نداره شنبه یکشنبه میریم بابا رو میاریم بعد شروع کرد که نه ما نمیریم باغ و ....، منم گفتم کاش بریم آخه من واقعا به یه تفریح نیاز دارم که یه دفعه شروع کرد : بندازن یه هفته دیگه ... بابا مگه مردم اسکلن بیان ببینن آقا کی وقت میده دعوتمون کنن؟همیشه از طرف ما که دعوت میشیم همین آش و همین کاسس تازه پر رو برگشته میگه چرا بدون هماهنگی قول دادی؟ چشام چهارتا شد، گفتم من که همون موقع بهت گفتم بعدشم اگه کار خوبی نیست تو چرا بدون هماهنگی من قرار میزاری؟بعدم بهش گفتم بیشتر مواقع وقتی از طرف ما دعوت میشیم برنامه ها رو به هم میریزیم، دیگه نمیخوام اینطوری بشه و بابا شنبه هم میتونه بیاد خونمون که قاطی کرد و ...
    منم تصمیم دارم بدون اعصاب خوردی، 5شنبه برم باغ، اگه اومد که هیچی ، ولی اگه نیومد یا اگه اومد و با قیافه گرفتن آبرومو برد، دیگه هیچ توقعی نمیتونه ازم داشته باشه واقعا نمیتونم کاراشو تحمل کنم به خدا وقتی یکی دعوتمون میکنه، معده درد میگیرم و همش استرس اینو دارم که میاد و با قیافه گرفتنش آبرومو میبره یا میگه نریم و بهم میریزه
    تورو خدا بگین بازم اشکال از منه؟


    امروز بیدار شدم برم خونه خالم، با وجود حرفهای دیشب بازم بهش سلام و صبح بخیر گفتم
    کارامو کردم و موقع بیرون رفتن بهش گفتم پول ندارم یه کم بهم پول بده که هم تو جیبم باشه هم شلوار بخرم (از قبل قرار بود بخرم و خودش میدونست شلوار تابستونی که میخوام 20-25تومنه)
    اومده 20تومن داده میگم خودت که میدونی شلوار چنده، تازه میگم خودمم پول ندارم خب کم دادی، برگشته میگه مگه من پول چاپ میکنم؟ منم عصبانی شدم گفتم نمیدونم چرا به من میرسی از چاپ کردن میفتی؟
    آخه به کی بگگگگگگگگگگگگگگگم
    یواشکی تو جیب باباش پول میزاره، تو مهمونیا حرف از خرید ویلا میزنه، همیشه منت میزاره که چیزی برات کم نمیزارم اونوقت برای 20-30تومن پول اعصاب منو خورد میکنه، اصلا براش مهم نیست زنش جیب خالی بره بیرون و خودشو با غیرت هم میدونه، به کی بگم که من یه زن متأهل جیبم از دخترخالم که یه بچه مدرسه ایه خالیتره؟
    من تو خونه شوهرم که ادعا داره چپش پره دارم تو فقر زندگی میکنم و دم نمیزنم و دارم سعی میکنم کم کم زندگی رو بسازم
    ولی هیچکی سختی اینو درک نمیکنه، سختی رفتارهاشو، سختی خورد شدن غرورمو، سختی دیدن رفتارهایی که تا حالا هیچکس جرأت نکرده بود با من انجام بده

    اومدم بیرون از خونه، بهم اس ام اس داد که :
    من آخر هفته بابامو میارم خونه تو هم هرجا میخوای بری تنها برو

    منم جوابشو دادم :
    پس فکر کردی میزارم تو این تعطیلاتمم گند بزنی؟ معلومه که تنها میرم

    جواب داد :
    هررررررررررررررررری برو خوش بگذره

    منم نوشتم :
    به فراخور شخصیت خودت باهام حرف نزن، هری مال توئه

    نوشت :
    حضور یه آدم حال به هم زن هرچی کمتر بهتر
    منم جوابشو ندادم، میخواستم بنویسم پس میدونی ته دلم چیه
    ولی هیچی ننوشتم
    رفتم خونه خالم و عصر برگشتم از وقتیم اومده دوباره قهر و بی محلی و ...

    اینبار دیگه جواب هایشو دادم، همیشه توهین میکرد و من رعایت ادب و میکردم ولی اینبار خوب از خجالتش در اومدم
    خسته شدم
    به خدا خسته شدم
    دیگه چه راهیو باید امتحان کنم؟

    Meinoush عزیز
    مرسی که برام نوشتی
    من تو دوران نامزدی بهش گفتم بیا یکبار در هفته تو یه ساعت خاص به هم غر بزنیم، هم خالی میشیم هم بیشتر با هم آشنا میشیم هم خواسته های همدیگه رو میشناسیم هم چون اسمش غر هست جنبه طنز داره و زیاد دلخور نمیشیم، گفت باشه
    بعد عقد گفت چه مسخره، من از اینکارا خوشم نمیاد
    هر وقتم میخوایم صحبت کنیم، فقط قسمتهایی از ماجرا که منو متهم نشون میده رو تعریف میکنه و همیشه هم حق به جانبه و حرفهامو گوش نمیده
    راستی از لینکهایی که گذاشتی ممنون، حتما مطالعه میکنم

    بهار جون، واقعا غرور کاذب داره، میدونی چرا؟ چون تو خانوادشون برای اینکه ازش کار بکشن هندونه میزارن زیر بغلش و اینکه از خانوادش 8سال جدا زندگی کرده (مجردی) و میدونی که میگن دوری و دوستی، زیاد ازش خبر نداشتن و همین باعث عزیزتر شدنش شده و یه جورایی گند زدناشو ندیدن و از طرفی تو خانواده اونطور که باید تربیت نشده و همه اینها شده بلای جون من


    جناب دانوب
    واقعا ممنونم از مطالبی که نوشتین، به خدا من همه راهیو انتخاب کردم،شما برخورد الآن منو نبینین، من منفعل بودم، از سیکل معیوب خارج شدم، وارد سیکل معیوب شدم، هرکاری بگین کردم
    ولی نمیشه، یعنی روندش کنده، من داشتم آماده میشدم برای مادر شدن، چیزی که آرزوشو داشتم، ولی حالا احساس حماقت میکنم که بخوام اینکارو بکنم، کاملا نا امید و دلسردم
    هرچی تلاش میکنم اتفاقهای تلخ زندگیم دوباره اتفاق میفته، فکر میکنم مال اینه که تنهایی دارم تلاش میکنم، خیلی سعی میکنم همراهش کنم ولی تربیت غلط و تفکرات اشتباهی که تو ذاتش نهادینه شده گند میزنه تو همه چی
    فکر میکنین چرا اینطوری شد؟ چون تو این مسائل اخیر علایق من و دعوت شدن از طرف فامیل من مطرح بود


    Maryam123 عزیز سلام
    واقعا گل گفتی، مامانمم باهام صحبت کردن، گفتن که تقصیر خودته که زیادی داری خوبی میکنی و محبت میکنی و آبروشو میخری، اونم میبینه تو صبر و محبتت زیاده داره سو استفاده میکنه
    ولی باور کن اینقدر نسبت بهش سرد شدم که دیگه مثل قبل برام سخت نیست محبتمو ازش دریغ کنم، به راحتی بهش نشون میدم تموم شدن صبرمو

    گندمزار عزیزم به سایت خوش اومدی
    مرسی که برام نوشتی از لینکتم ممنون
    گلم تو که تاپیکهای منو خوندی که میدونی هر راهی رو امتحان کردم :
    محبت، دعوا، صحبت، قایم کردن مشکلاتم از خانوادم، مطرح کردنش مشکلاتم تو خانوادم، زیر سوال بردنش، تبرئه کردنش، گلگی ، تشکر، تشویق، تنبیه، مقابله به مثل (البته خیلی خیلی کم) و ..
    ولی به خدا دیگه نمیدونم چکار کنم، به خدا دیگه کم آوردم، تو بگو من چکار کنم؟

    آفتاب همدردی عزیز سلام
    بله ، بعدش درگیر کلی ماجرا بودم ولی نمیتونستم بیام اینجا، خیلی داغون و خسته بودم
    به خدا من دلم میخواد خوشحال باشه، ولی موضوع فعلی اینه که مثل قبل هر موقع که پای آبروی من وسطه و از طرف من دعوت میشیم مسخره بازی در میاره
    این منو خیلی میرنجونه، برای همین هرجا دعوت میشم نه تنها لذت نمیبرم بلکه استرس مطرح کردنش و دعوا و قیافه گرفتنش آزارم میده
    من دختری بودم که مهمونی و جشن و شادی باعث شادی واقعیم بود و همه از این احساس من لذت میبردن، اما الآن انچنان تکیدم که همه متوجه میشن

    Khaleghazy عزیز
    میدونم مشکل از محبت و توجه زیاد خودمه، مرسی که نوشتی


    گلنوش 67 عزیز سلام
    شوهر من عاشق گل و هدیه و سورپرایزه، منتها فکر کنم به قول دوستان من نباید تحت هر شرایطی اینکارا رو براش انجام بدم
    کاری که کردم براش زیبا بود و لذت برد منتها میخواست ضدحال بزنه

    Rude boy مرسی که نوشتین

  2. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (جمعه 26 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 77
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 آبان 93, 10:51
  2. از زندگی مشترک بیزار و خسته م
    توسط شکوفه کویری در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 26 دی 92, 16:58
  3. پاسخ ها: 40
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 اسفند 91, 14:10
  4. میزان دلبستگی و ارتباط
    توسط سینان در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 مرداد 91, 14:32
  5. بر خلاف حرفی که میزد وابسته شد
    توسط bugatti در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 اردیبهشت 90, 01:23

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.