به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Threaded View

  1. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 آذر 91 [ 23:49]
    تاریخ عضویت
    1389-9-16
    نوشته ها
    195
    امتیاز
    3,588
    سطح
    37
    Points: 3,588, Level: 37
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    175

    تشکرشده 175 در 96 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسرده شدم؟

    ممنون از همه شما دوستای خوبم که پاسخ من را دادید، meinoush عزیز من بیشتر علائمی که در آن مقاله بود را داشتم . گلنوش جان من تستی که داده بودید را زدم گفت افسردگی وخیم دارم .
    دوستای خوبم من نمیدونم مشکلم چیه فقط میدونم حوصله هیچ کاری را ندارم،شاید از بس نصیحت شنیدم.
    شایدم چون هربار مشکلی با همسرم پیش میومد نمیرفتم بهش بگم بلکه همش را تو دلم میریختم باعث شده که اینطوری بشم.
    چند نمونه از مشکلات با همسرم را بیان میکنم:
    1) در دوران خواستگاری همسرم به من گفت من حقوقم بالای یک میلیون است ولی بعد عقد دائما این موضوع را تکرار میکنن که حقوقشون 500تومنه و ما باید با این مقدار حقوق زندگی کنم حس میکنم به من دروغ گفتن.

    2) من دوست داشتم حداقل شب عیدی ایشون به من یک شاخه گل بدهن دریغ از یه شاخه گل.
    3) ایشون در طول روز خیلی کم با من تماس میگیرن و ما خیلی کم بیرون برای تفریح میریم چون ایشون معتقدا که نباید تو این دوران زیاده روی کنیم چون بعدا همین موجب اختلاف میشه ولی ایشون از اینطرفه بوم افتاده خیلی محتاط عمل میکنه اینقدر که اگه من باهاش تماس نگیرم شاید روابطمون کاملا سرده سرد بشه.
    4) من را خیلی کم خونشون میبره هربار که میگم بریم خونتون میگه مامانم اینا آمادگی ندارن،من را که خانوادش بعد 2ماه بیشتر پاگشا کردن و تو این مدت عقدم 7 ماه شاید 10 بار خونه مادرشوهرم رفته باشم .نمیدونم این نبردن خونشون دلیل خاصی داره یا نه؟
    5) سر خرید عقد خانوادش بدون اینکه نظر من را بخواهن رفتن برام سرویس خریدن و سر عقد بهم دادن کلی به همسرم گفتم بهشون بگو اینکار را نکنن ولی گفت من بهشون نمیگم ، حالا به من میگه پدرشون رفته برای ما فرش خریده بدون اینکه نظر من را بخوان منم گفتم به پدرت بگو اینکار را نکنه میگه من نمیتونم به بابام بگم که برام چی کادو بگیره. خانواده منم بهشون بر میخوره وقتی ببینن که این همه خرج کردن آنوقت داماد یه فرش را رفته بدون اطلاع ما خریده.
    6) یه چند وقتی هست که متوجه شدم پیامهایی که براش میفرستم را خانوادش میخونن.
    7) اگه باهاش صحبتی کنم میره برای خانوادش تعریف میکنه این خیلی آزارم میده.
    8) دائما به من میگه من پول ندارم، با اینکه تا الان من هیچ خرجی نکردم و برام کار خاصی هم انجام نداده، چند بار که اینو گفته گفتم که میخوای صرفه جویی کنیم میگه ما که هیچ کاری نکردیم که بخوایم صرفه جویی کنیم نمیدونم فردا چطوری میخواد خرج خونه را بده.
    9) تا الان یه دو سه باری برگشته بهم گفته اینجا الان خونه باباته پادشاهی کن وقتی رفتیم سر خونمون از این خبرا نیس. بعد که دید من کلی ناراحت شدم گفت من شوخی کردم.
    10) خانوادش به ما گفتن برید دنبال سالن خودتون مکانش را انتخاب کنید، ما هم رفتیم کلی گشتیم و گفتیم این سالن، در اخر پدرشوهر و مادرشوهرم خودشون رفتن چندتا سالن دیدن بعد یکی را گرفتن انگار نه انگار که منم آدمم
    فک کنم خیلی نوشتم . شاید هم من خیلی حساسم که این مسائل را مشکل میدونم نمیدونم ، از همتون میخوام کمکم کنید .
    ممنون

  2. کاربر روبرو از پست مفید sara20 تشکرکرده است .

    sara20 (دوشنبه 22 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.