سلام طراوت جون پاسخی که دیروز نوشتم فقط با مطالعه دو سه صفحه اول مشکلت بود در جریان موضوع سقطت نبودم.
واقعا متاسف شدم.زندگیت توی این چند ماه اخیر فراز و نشیبهای زیادی داشته.حق داری که به این حال باشی. اما این دوره رو باید بگذرونی و سعی کنی آروم آروم به زندگی عادیت برگردی.
برای اینجور مسایل هم هر چی بیشتر به دنبال مقصر و متهم بگردی روحت بیشتر زخم میبینه و دیرتر به التیام میرسی.
مطمئن باش با این تفاسیری که تو از همسرت کردی الان اگه بیشتر از تو ناراحت نباشه کمتر هم نیست.اما اون مرده و مردها روش خودشون رو برای مواجهه با دردها و رنجهای زندگی دارن.
دلتو به پسر و شوهرت که در حال حاضر خیلی هم بهت احتیاج دارن خوش کن.
خیلی ها مشکلات از این بدتر رو فقط با همدلی هم گذروندند.به خدا خواهر شوهر من 6 ساله ازدواج کرده وتا حالا چند تا سقط رو تجربه کرده اما هرگز به حال و روز تو نیفتاده .یه مدت رو برای سوگواری و بیرون ریختن احساسات درونیت صرف کن و بعدش که کمی درونت آرومتر شد از شوهرت و از خانوادت بخواه که برای بیرون اومدن از شرایط حاضر باهات همدلی کنند.
به امید خدا فرصتهای زیادی برات تو زندگی وجود داره.تو رو خدا ما رو در جریان احوالاتت بذار و اگه انشاءالله خواستی برگردی سر خونه زندگیت دیگه هرگز مسایل پیش اومده رو مطرح نکن و انگشت اتهام رو سمت شوهرت نگیر.
خدا به اندازه ای بیشتر از دردها و مشقتهای زندگی به ما انسانها صبر و شکیبایی میده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)