ممنون دختر مهربون که اینقدر با حوصله تاپیکم را خوندی و پاسخ دادی، راجع به پست شماره 7 که گفتی، عزیزم من آن لحظه به همسرم چیزی نمیگم و رابطه ام بخاطر خودخوری که میکنم باهاش سردتر میشه و تو لاک خودم میرم و ایشون هم میگن چرا تو یکدفعه اینطوری شدی؟ تا چند لحظه پیش خوب بودی حالا...
چند ماه بعد از عقد دوباره یکسری مسائل خیلی بهم فشار اوردند و تموم مسائل را نوشتم ، از کلاس که آمدم با اینکه میگفت الان صحبت نکنیم ولی خیلی آروم شروع به صحبت کردن کردم و ایشون هم حرفاش را زد چند ساعت با هم حرف زدیم ولی راجع به دو، سه تا مشکل و بقیه حرفا فرصتی براش پیش نیومد
یک مسئله ای که هست من همش میگم بهش نگم که ناراحت نشه ، میترسم با همسرم دعوام بشه، میترسم اینقدر از حرفام ناراحت بشه که بخواد بهم بی محبتی کنه، چون ایشون درس هم میخونن من به خودم میگم الان زمان مطرح کردن این مسائل نیس ذهنش مشغول این حرفا میشه بزار فکر کنه همه چی خوبه و خوب درس بخونه ولی به خودم خیلی فشار میاد.
دختر مهربون راجع به موضوع 4 که گفتی خودم را مقایسه نکنم، خانواده همسرم شرایطشون مهیاست یعنی مهمونی های دیگه هم شده دادن ولی وقتی من میخواهم برم خونشون میگن آمادگی نداریم.
من بارهای بارها خواستم برم خونشون فقط برای نیم ساعت یا یه ساعت که بهشون سر بزنم ولی گفتن آمادگی ندارن.
هربار به من میگفتن دلمون برات تنگ شده چرا نمیایی اوایل سکوت میکردم ولی الان بهشون میگم من میخوام بیام ولی همسرم من را نمیاره دیگه حرفی برای گفتن ندارن و بحث را عوض میکنن یا بهانه میتراشن.
عزیزم من وقتی خونه همسرم میرم به قول خودشون اینقدر راحت هستن که همون غذایی که برای خودشون هست را برای من میارن .
به همسرم یکبار که گفتم که چرا دیر به دیر میریم گفت وقتی مامانش آمادگی نداره بهتره که نریم چون نه ایشون ناراحت میشه نه ما.
دختر مهربون منم اگه فقط هدیه بود برام مهم نبود ولی وقتی به همسرم گفتم که اگر فرشی که پدرت گرفت با سلیقه من جور نبود خودمون بریم فرش بگیریم ایشون گفتن نه بابام از اول به من گفت که تو نمیخواد فرش بگیری من خودم فرش میگیرم و وقتی بابام فرش خریده برای چی من باید برم دوباره فرش بخرم خوشتم که نیومد بالاخره تحمل کن و استفاده کن.
عزیزم هدیه زمانی است که آن وسیله به عنوان خریدت محسوب نشه نه الان که هدیه آنها هم هدیه بوده هم خریدم، من خودم از سرویسی که برام گرفتن خوشم نیومد به همسرم گفتم که بریم سرویس بگیره میگه مامانم اینا برات خریدن من الان پول ندارم که برات برم سرویس بخرم. میگه ایشالا بعدا . البته منم آن اوایل یکی دوبار گفتم و دیگه راجع بهش حرف نزدم .
دوستای خوبم به من بگید من چطوری با همسرم صحبت کنم ، رفتار کنم که این رفتارها را نداشته باشن؟
ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)