ممنون از شما. بله وابستگی اگه باشه بده. ولی هیچ وابستگی در کار نیست. متوجه شرایط سن خودم و اون هم هستیم هردو و به خاطر همینه که به ازدواج از الان فکر نمیکنیم. این که میگم از دستش میدم به خاطر اینه که خصوصیات کلی شخصیتش ( البته نه همه همه) چیزاییه که با معیار های من همخوانی داره. متوجه این هستم و هستیم که ممکنه طرز تفکر و شخصیتمون تا چند سال بعد از زمین تا آسمون فرق کنه وگرنه همین حالا ازدواج میکردیم! یه چیزی هم که هست اینه که هردوی ما یه خورده نسبت به هم سن و سالامون از نظر تفکر و ... بزرگتر هستیم ( البته منظورم این نیست که بخوام از خودم تعریف کنم! ). و اینکه من گفتم بی نهایت دوستش دارم، اما عاشقش... نه نیستم. من میتونم بدون اون زندگی کنم و وابسته هم اصلا نیستم. ولی به هرحال اینطور هم فکر نمیکنم که چون 18 سالمه هیچی هیچی رو متوجه نیستم! بالاخره یه چیزایی رو سرم میشه با این سن هم! و من تا اینجای کار که رسیدم عقلم به همراه عاطفه بهم میگه اون تکه گم شده منه! من مثال هایی دیدم از آدم هایی که کسی رو دوست داشتن و دست روی دست گذاشتن و تا سالها بعد، حتی بعد از تشکیل خانواده حسرت خوردن که چرا اون طرفو از دست داد.
ببینین، شما میگین زن نازه و مرد نیاز و زن نباید کاری کنه... این طرز تفکر از کجا اومده؟!! مگه زن ها موجودات بی دست و پایی هستن؟ اینطوری که شما میگین مرد ها فقط حق انتخاب دارن. در واقع با این طرز تفکر، مرد ها حق دارن از بین همه دختر های دنیا هر کسی رو خواستن انتخاب کنن ولی زن ها فقط باید از بین خاستگاراشون انتخاب کنن! نه؟ فکر نکنم خدا هم بخواد زن ها این همه ناتوان باشن وگرنه این همه قدرت رو برای جلب مردها توی وجودشون نمیگذاشت.
من میدونم نباید توی سنی که نمیتونم ازدواج کنم همسرم رو انتخاب کنم... ولی کاریه که شده... میدونین؟ من اصلا به دنبال چیزی به اسم دوست پسر نمیگشتم و ایشون خیلی اتفاقی سر راه من قرار گرفت، طوری نبود که بگم مثل خیلی از دوستیها، به خاطر رفع تنهایی با یکی دوست شدم و حالا وابسته شدم و... تا حالا بارها به این نتیجه رسیدم که کار خدا بوده آشنایی من با اون... از وقتی باهاش آشنا شدم تغیرت زیادی کردم. از جمله پیشرفت معنوی...
بازم ممنون ا راهنمایی هاتون. :)








علاقه مندی ها (Bookmarks)