به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 14 مرداد 91 [ 20:20]
    تاریخ عضویت
    1391-3-24
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    560
    سطح
    11
    Points: 560, Level: 11
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    4

    تشکرشده 4 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: همسرم به من بی میل شده

    باور کنین صد بار با هم حرف زدیم ، اما نتونستیم کنار بیایم ، ایشون خواسته هاشون غیر منطقیه و زیاد خواهه و بنده هم نمی تونم باهاش کنار بیام ایشون هم کوتاه نمیاد . هیچی راضیش نمی کنه ، تنوع طلبه ، واقعا از دست خودش و کاراش خسته شدم .

    ایشون هیچ توجهی به من و زندگیم نداره و کلا آدم سردیه ، مسئولیت پذیر هم نیست ، وقتی از چیزی ناراحته اگه من نرم سراغش تا چند روز قهره وانگار نه انگار که من وجود دارم . باور کنین من همه ی سعیمو می کنم با وجود کار و گرفتاری مرتب ورزش می کنم هیکلم همیشه خوبه ، به خودم می رسم خیلی هم گرم و با احساسم به گفته اطرافیان ، بهش کلی می رسم و محبت می کنم اما اون کاملا بی احساسه و بی تفاوته. هزار دفعه بهش گفتم چرا به من محبت نمی کنی ؟ مگه دوستم نداری و اونم هیچ وقت جواب درستی نمیده . این خیلی آزارم میده، مگه یه آدم چقدر ظرفیت داره ، مدام بهانه میاره و کلا می گه من همینم که هستم ! هزار روش رو هم امتحان کردم ، محبت ، بی محلی ... اما متاسفانه جواب نگرفتم.

    هر وقت مشکلی داره باید سنگ صبورش باشم و استرسشو کم کنم و کلی دلداریش بدم اونوقت هر موقع من میام چهار کلمه حرف بزنم می گه چقدر غرغر می کنی ! اصلا احساس آرامش ندارم تو این زندگی .همسرم هیچ وقت ازم تعریف نمی کنه ، هیچ وقت خوبی هامو نمی گه ! فقط ایراداتمو می گیره ! سر همین کاراش اعتماد بنفسمو خورد کرده . فکر می کنم برای پوشیدن عیب های خودش و چون نسبت به من احساس کمبود می کنه این برخورد رو داره . من توی یه خانواده فرهنگی بزرگ شدم و پدر و مادرم خیلی اهل بریز و بپاش و مهمونی و اینا نبودن . یعنی به نسبت خانواده ایشون ما رفت و آمدهای کمتری داریم . همسرم مدام اینو می کوبه تو سرم و میگه تو منزوی هستی. انگار از ازدواج با من پشیمونه اصلا !

    خسته شدم از این زندگی بخدا ... توی خونه ی پدر و مادرم چه آرامشی داشتم ، همیشه زندگی آرومی داشتیم ، حسرت اون روزا رو می خورم و اعصابم خراب میشه که چرا اصلا ازدواج کردم که به این روز دچار بشم . چیز زیادی هم ازش نمی خوام فقط کمی محبت که اونم دریغ می کنه . مشاوره هم رفتم یه دوره ، موقعی که احساس کردم اوضاعمون دیگه خیلی داره بحرانی میشه ، توی اون مقطع من حقوقم بالا رفت و اوضاع کاریم کلا خیلی بهتر شد و همسرمم بطور مشکوکی رفتارش بهتر شد ! اما مگه اخه ما چند وقت ازدواج کردیم ؟ نمی دونین چه فکرایی تو سرم می گذره ! البته مشاورم گفت یه مقداری بد بینم اما با اوضاعی که همسرم داره چه انتظار دیگه ای میشه داشت ؟ خودش منو حساس کرده وگرنه من هیچ وقت بدبین نبودم، حتی یکبار که سر مسائل جنسی داشتیم صحبت می کردیم گفت یه دوست دختر داشته که خیلی عالی بوده و چنین و چنان ! انگار منو اتیش زد ، آخه توهین از این بالاتر ؟ بخدا می خواستم بهش بگم خوب شما که انقدر حسرت اون دوران رو می خوری بفرما برو سراغش دوباره که حسرت به دل نمونی الانم البته شک دارم که مبادا با کسی در ارتباطه !

  2. #2
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: همسرم به من بی میل شده

    سلام آیه عزیز
    گفتی صدبار با همسرت صحبت کردی
    چه چیزهایی به همسرت گفتی؟
    و یه سئوال
    نکاتی رو که در زیر بیان می کنم را تا به حال به همسرت عنوان کردی؟
    یعنی بهش گفتی که :


    خواستت غیرمنطقی هست
    تقصیر من چیه که تو قبلا رابطه داشتی
    من نمی تونم اون جوری که تو می خواهی تو رابطه باشم
    من نمی تونم این تنوع ها را داشته باشم
    از دست خودت و کارهایت خسته شدم
    این رابطه به من حس خوبی نمیده
    از این مدل رابطه لذت نمی برم
    این روش ها رو دوست ندارم
    تو به من اصلا توجهی نداری
    تو مسئولیت هیچ چیزی رو قبول نمی کنی
    تو بی احساس هستی
    تو عاطفه نداری
    تو نیازهای من رو پاسخ نمی دی
    مگه من چی برای تو کم گذاشتم
    مگه دوستم نداری ، پس چرا فلان کار رو برایم انجام نمیدی
    مگه من رو نمی خواهی پس چرا بهم محبت نمی کنی
    تو اصلا خوب های من رو نمی بینی
    من برای تو ارزشی ندارم
    من زندگی خوب و آرامی توی خونه پدریم داشتم
    من توی یه خانواده فرهنگی بزرگ شدم
    من از این همه مهمونی بریز و بپاش خوشم نمیاد
    من از اون دوستت خوشم نمیاد
    من خونه اون دوستت نمیام
    همه آرزوشون هست زنی مثل من همسرشون باشه
    تو اصلا عیب های خودت رو نمی بینی ، همش داری از من ایراد می گیری
    اصلا نمی دونم چرا با تو ازدواج کردم
    توی خونه بابام همه چی داشتم
    من نیازی به ازدواج نداشتم ، چون همه چیز داشتم ، درآمد خوبی دارم ، من فقط واسه خاطر عشق و محبت ازدواج کردم که الان نیست و ندارم
    از این زندگی خسته شدم
    به خاطر کارهای تو به بن بست رسیدم



    =============
    این مدل حرف ها ، اگر چه گفته هم نشده باشند ، دقیقا مثل سم می مونند توی زندگی زناشویی
    حتی اگر این افکار رو در ذهن داشته باشیم و به زبان هم نیاوریم ، بازهم روی رفتارهامون و حرف زدنمون تاثیر می گذارد



    اما راه حل چیست؟
    یک زن خوب ، زنی هست که یک معشوقه خوب برای شوهرش باشه
    وقتی مردی در برابر این سئوال زنش " که مگه دوستم نداری" سکوت می کنه و جواب درستی نمیده
    این سکوت و عدم پاسخ ، به این معنی نیست که وافعا زنش رو دوست نداره ، بلکه برداشت مرد از سئوال همسرش این هست که " تو مردی ناتوان هستی و قدرت و توانایی نداری !"
    و اینکه قدرت یک مرد و توانایی اش را زیر سئوال ببریم یعنی مردانگی اش رو ازش بگیریم ، به همین خاطر مرد از زندگی و در کنار اون زن بودن فراری میشه
    با وجودی که علاقه به همسرش داره ، اما خودش رو سرد نشون میده و نسبت به مسائل زندگی بی اهمیت و بی تفاوت میشه

    =============
    اون جوری که من از نوشته های شما دستم اومد ، شما و همسرت توی دو تا فاز جدا از هم سیر می کنید ، علایق و سلیقه هاتون متفاوت هست
    اما اگر شما خواهان این زندگی هستی ، با تلاش خستگی ناپذیر می تونی این تفاوت ها را بهم نزدیک کنی و تا حد ممکن خودت و شوهرت را به همدیگر نزدیک کنی
    همسرت خواهان یک زن فعال و اکتیو هست ، یک زنی که براش مثل یه دوست دختر باشه ، یه هم پا که توی مهمونی ها و خوش گذرونی ها پایه باشه ، یه دختر شاد و شنگول اهل تفریح و خوش گذرونی
    اما شما خواهان یک زندگی آرام و نرمال به دور از هیاهو هستید ، یک زندگی با جریان آرام

    شوهرت هیجان می خواهد هم توی رابطه جنسی و هم توی زندگی
    و این ایجاد هیجان از دست یک معشوقه برمیاد ( همون طور که گفتم :یک زن خوب ، یک معشوقه خوب برای شوهرش هست )

    شاید برای شما سخت باشه ، و زمان زیادی طی بشه تا بتونی تغییرات لازم رو در زندگی ات ایجاد کنی ، اما اگر بخواهی ، موفق می شوی

    تصمیمت رو بگیر ، اگر واقعا خواهان ساختن هستی ، پس آستین ها رو بالا بزن و شروع کن



    .







    فعلا به شک هایی که به سراغت میاد بها نده




    .

  3. 8 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (جمعه 26 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.