به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 174

Threaded View

  1. #40
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: هنر نويسندگي!

    به پیشخوان کافه تکیه داده...نور لامپ زرد بالای سرم کم و زیاد میشه یه صدای وزوزی هم میده..به دور و برم نگاه میکنم..در و دیوارای چوبی و بوی تندی که تو هواست وتابلوهای نقاشی که به دیوار نصب شده حالت خاصی به اونجا داده.چشمم میفته به جمله تکراری از پذیرفتن خانمهایی که شئونات اسلامی را رعایت نمی کنند معذوریم،خندم میگیره..دوباره برمیگردم طرفش و بهش نگاه میکنم..خیلی اشفته داره کاغذا رو زیر و رو میکنه..با انگشتام روی پیشخوان ضرب میگیرم..میفهمه کلافه شدم..عذرخواهی میکنه..میگم من میرم بعدا میام..با عجله میگه ((نه..نه..صبر کنید..الان پیداش میکنم..نمیدونم سامان کجا گذاشتتدش..خوبه پستچی نشده..))
    دفترتلفن جلد قرمزی رو برمیداره و همینطور که داره ورق میزنه میگه((این چند وقته حالش اصلا خوب نبود..))
    تو دلم میگم ((به درک))و سرمو تاب میدم به یه طرف دیگه..اما دست بردار نیست..((اصلا با کسی حرف نمیزد..هر چی بهش میگفتیم چته؟چه مرگته؟جواب نمیداد فقط سیگار پشت سیگار..))
    با خودم فکر میکنم همیشه همینطور بوده..ضعیف و ترسو...

    گوشی تلفن و برداشته،همونطور که که شماره میگیره حرف میزنه((داغونه..خیلی..الو..الو سامان..اون نامه رو..))
    چرا من اینجام؟دیگه چه اهمیتی داره که اون در چه حاله؟یا تو اون نامه لعنتی چی نوشته؟. باید برم..کیفمو برمیدارم و میگم من عجله دارم بعدا میام..انگار دستمو خونده سریع میگه.((.ایناهاش پیداش کردم.))

    یه پاکت نامه میگیره طرفم و میگه تا بخونیدش یه قهوه براتون میارم..
    چه اشتباهی کردم..کاش زودتر رفته بودم.با بی میلی نامه رو میگیرم و روی یکی ازصندلیا میشینم..بازش که می کنم جا میخورم..پر خط خطیه..جمله های نیمه تموم.کلمات خط خورده..کاملا میتونم چهره اشفته،موهای شونه نخورده و ونگاه خاصش که عین شلاق میمونه رو تصور کنم..ازخودش نوشته..ازاشتباهاتش..از تلاش برای برگشت...برگشت؟نامه رو مچاله میکنم..میخوام پاره اش کنم اما منصرف میشم..کلمه ای که ازش میترسیدم..برگشت..برگشت..

    فنجون قهوه رو روی میز میذاره و میگه چیکار میکنین؟.گناه داره..یه فرصت بهش بده.
    یه نفس عمیق میکشم و میگم نمیدونم..نمیدونم..الان فقط دلم میخواد قهوه مو بخورم..کاش ته فنجونم برام یه فال خوب بیفته.



    (کدو-اتاری-نگاه-روسری-راننده)

  2. کاربر روبرو از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده است .

    بهار.زندگی (دوشنبه 29 خرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. داستان زندگيمو مينويسم وبراي هميشه ميرم.
    توسط roze sepid در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 85
    آخرين نوشته: شنبه 15 تیر 92, 16:14
  2. (کتاب من کودک من نويسنده : جان برادشاو) قابل توجه ani عزیز
    توسط s@h@r در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 30 تیر 91, 19:51
  3. سايت دکتر مصفا نويسنده کتاب تفکر زائد ،رابطه و .....
    توسط termeh در انجمن معرفی سایت های روانشناسی،مشاوره ازدواج و خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 تیر 88, 16:54
  4. هر فرشته اي که مي تونه و حرفي داره برا گفتن بنويسه و کمکم کنه .
    توسط چه کنم؟ در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آذر 87, 10:39

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.