ما هنوز عقدیم و خونمون نرفتیم و همسرم قربونش برم بیشتر خونه ما میمونه چون من راحتترم اینجا.سالگرد آشناییمون که هنوز عقد نبودیم یه هاپوی سیاه کوچولو و شیطون واسم خرید که هر دوتامون دوسش داریم.
امروز صبح که داشت میرفت دم در همدیگه رو بغل کردیم هاپومونم وسط ما بغلمون بود داشتیم شعر خنده دار میخوندیم و میخندیدیم..یهو دیدیم مامانم داره نگاهمون میکنه و میخنده....
ما دوتامون کلی دییوونه ایم (از نوع خوبش)و اهل شیطونی و دیوونه بازی.
همه تعجب میکنن ازینکه ما اینقدر به هم شبیهیم و دیوونگی هامون واسه همدیگه دوست داشتنیه چون، بیشتر آدما ما دوتا رو نمیفهمن ولی ما همدیگه رو میفهمیم.
![]()







و اهل شیطونی و دیوونه بازی.
همه تعجب میکنن ازینکه ما اینقدر به هم شبیهیم و دیوونگی هامون واسه همدیگه دوست داشتنیه چون، بیشتر آدما ما دوتا رو نمیفهمن ولی ما همدیگه رو میفهمیم.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)