درسته آدم وقتی حالش بد شب بیشتر معلوم میشه. من نمیدونم تو این خورشید چیه که تا میره سریع نگرانی ها ظهور می کنند.
اگر از روش توقف فکر استفاده میکنی و جواب نمیده چیزهای دیگه رو امتحان کن.
شاید بعضی از کارهایی که من خودم انجام دادم برات مفید باشد مثل
پیاده روی و ورزش
خوندن کتاب قبل از خواب یا گوش دادن به یک چیزی تا با اون خوابت ببره
من بهت پیشنهاد میدم که چند تا گلدون بگیری و خودت رو باهاشون مشغول کنی ... برای من خیلی خیلی مفید بوده.
اون مسأله گریه کردن و صحبت مثلا با زن عموت و ... هم خیلی میتونه بهت کمک کنه. من خودم وقتی خبر اون عزیزم رو که گفتم شنیدم تا دو روز به هر کس میتونستم زنگ میزدم و گریه میکردم. من خیلی مخالفم که خبر بد رو نمی گن به کسانی که دور هستند. چون تو هم باید بتونی وقتی که وقتش هست با بقیه سوگواری کنی تا تخلیه بشی. حالا فعلا از این موضوع خودت رو تخلیه کن و بعد بگرد دنبال اینکه اصولا چرا اینقدر حساس شدی. خیلی وقته خارج از ایرانی؟ از کی این حساسیتهات شروع شده؟
به نظر من از احساسات ناامیدانت خیلی با شوهرت صحبت نکن (نمیگم اصلا چون سخته اما خیلی کمش کن). روحیه بیشتر مردها به روحیه زنشون بستگی داره. وقتی اون ببینه که تو خودت رو باختی بعد از یک مدت دیگه نمیتونه بهت دلداری بده چون خودش روحیش به تو وابستست. سعی کن تا جایی که میتونی نگی. یا فقط بهش بگو حالم خوب نیست. دیگه نگو زندگی زشته و ... . با خودت قرار بزار بگو تا خواستم این حرف رو بزنم مثلا میرم چایی دم میکنم یا میرم دستشویی یا هر کاری که تمرکزت رو برای یک لحظه به هم بزنه و نتونی بهش بگی. چون تو اون لحظه خیلی احتیاج داری بگی و اگر پیش همسرت بمونی ممکنه کنترلش سخت باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)