دوباره سلام دیروز با وجود تمام اصرارام و حرفای که زدم باز پدرم راضی نشد ازش شکایت نکنیم حرفشم این بود این پسره تا اخره عمرت موی دماغت میشه حتی ممکنه برادرت باش دعوای بزرگ راه بندازه و کار گره پیدا کنه چون ازش داغ داره با آبرومون بازی کرده وقتی ازم بازجویی کردن تقریبا من فقط به نفعه دوستم حرف میزدم و وقتی میگفتن اظهاراتتو بنویس نوشتم منم به اندازه این اقا مقصرم و به جز تهدید به آبرئپوریزی کرده هیچ شکایتی ازیشون ندارم و فقط میخوام یه تعهد به خانوادم بدن وقتی افسر اظهاراتمو میخوند گفت به اصل شکایتتون فرق داره که باعث دلخوری پدرم و جروبحث شد من نمیخوام کار به دادگاه رفتنو احضاریه برسه اینو صدبار به خانوادم گفتم حتی به رئیس اگاهی ولی افسرم گفت این پسره واست دردسر میشه حتی چند سالم بگذره الان کاری کنی دمشو بزاره رو کولش بره بهتره ولی اینقد میترسم که از دیروز یه ریز گریه کردم چون میدونم خانونده اونم ساکت نمیشنن و هزارتا ادعا میکنن و خیلی پیجیده میشه ولی هرکاری کردم خانوادم راضی نشدن ولی از طرفیم شماره موبایل و آدرس خونه دوستمو اشتباه دادم که نرن جلو در خونشون که اینم پدرم بفهمه پوستمو میکنه/دیگه نمیدونم چیکار کنم بزارم خانوادم کاره خودشونو بکنن ولی از طرفیم میدونم الان کاری نکنن این پسر حتما واسم دردسر میشه؟ ولی خدایش الان کاریم نداره رفته سره زندگیش ولی خانوادم میخوانن زهرشونو بریزه اینو بهونه کرده؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)