گویی بگذار و بگذر
رها کن و برو
از این طوفان بلا
از این گرداب بغض و کین
از این امواج بی تمکین
از این یاران بی تسکین
گذر کن،حذر کن
لنگر تعلق را برکش
تا ساحل امن
با باد موافق
یکریز و یک نفس بران
وبر همین تخته پاره
ناخدایی کن
اما نمی گویی
در ساحل تنهایی
در شبهای مهتابی
با طوفان دوریت چه کنم؟







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)