امشب یاد این تایپکم افتادم گفتم بیشتر از یکسال ازش گذشته در واقع یکسال و حدود دو ماه
واقعا که عمر چقدر زود میگذره ، شاید بعضی از دوستان بخوان بدونن عاقبت من چی شد . واقعیتش اینه که بیشتر از یکساله بلاتکلیفم و یکسال از عمرم هدر رفت . خانم که انگار اصلا براش مهم نیست .
به انواع مختلف شکایتهای مختلفی کرد . در این مدت کار من هم شده بود دفاع حقوقی کردن ، هیچ تلاشی برای بهبود روابط نکرد و در این مدت دو تا وکیل رو که بنظرش ضعیف عمل کردن کنار گذاشت و الان کارشو به یه وکیل دیگه واگذار کرده . در این مدت بینی شو عمل کرد و ماشینو فروخته و یه ماشین دیگه بنام مادرش خریده ، به توصیه وکیل هم از خونه استیجاریمون بلند نشده و با برادر و خواهراش خونه رو تبدیل کردن به مسافرخونه و قهوه خانه فامیلی ، منهم از ترس مشکلات قانونی جرئت نکردم خونه رو تخلیه کنم و بر عکس زنها که میرن خونه پدرشون رفتم خونه پدرم .
شیرازه کارم کلا از هم پاشید و کلی بدهکار شدم چون نتونستم راحت کار کنم آحه همش دنبال این بود که گیر بیاره چکار دارم میکنم و توقیف اموال اجرا کنه و تحت فشار روانی دیگه فکرم کار نمیکرد.
خوشبختانه پرداخت مهریه رو برام قسط بندی کردن ولی با ده تا سکه پیش قسط که بدبختانه اونقدر وضعیتم بد شده که ندارم پیش قسطو بدم و درخواست دادم تا کمش کنن و منتظر حکم دادگام .
در این مدت من هیچ حمله ای نکردم و مدتها بهش فرصت دادم ولی فایده ای نداشت . به توصیه دیگران میتونستم دادخواستهای مردانه بدم ولی به خدا واگذار کردم شاید عقلش برسه چیکار داره میکنه . ولی مطمئن شدم جز به حرف خونوادش و پول به چیز دیگه ای اهمیت نمیده .
به هر حال نه توافق میکنه بمونه و نه توافق میکنه که بره . فعلا هنوز هم بلاتکلیف و درمانده ام
امیدم به خداست که کمکم کنه و راهی برای رهایی از این مشکل برام قرار بده .








علاقه مندی ها (Bookmarks)