[b]سلام راضیه جان
من از اول تایپکتو خوندم
خواهر خوبم می خوام یه چیز بگم و اون اینه که اگه اومدی اینجا باید به حرفاشون گوش بدی
من خودم گوش نمیدادم و از چاله به چاه میوفتادم
اخرین بار که واسه مهریم اقدام کردم همه تو تالار به من گفتن اشتباه کردی و انصراف بده
باور کن گوش کردم و انصراف دادم و سر خونه زندگیم برگشتم
مریم123 خیلی خوب راهنمایی می کنه و از نظر من به حرفش گوش کنی موفق میشی
منم می گم از شوهرت فاصله نداشته باش
چون با فاصله کاری درست نمیشه
گریه نکن
سر خونه زندگیت برگرد و وقتی موقعیت مناسب بود باهاش صحبت کن
اگه دیدی عصبانیه فعلا سکوت کن
مهمونی خواهرات زیاد مهم نیست
یه بهونه بیار و بگو شوهرم نیومد
یا اگه میشه خودتم نرو چون زندگیت از همه چیز مهمتره
از بابت اینکه شوهرت خونتون نمیاد و یا کم میاد و بیشتر تو میری خونه پدر ایشون اصلا حساسیت نشون نده
بهتر مگه چی میشه
خودت بیا سر بزن اینا مشکلی نیست که تو اومدی خونه پدرت
حالا تو صحبتت با شوهرت به هیچ عنوان مطرح نکن که چرا تو کم میایی من زیاد میرم
اینطوری بدتر شوهرتو حساستر می کنی
این همه بالا از شوهرت تعریف کردی من که در شوهر تو ایرادی نمی بینم
به خدا ایرادی نداره فقط خودت عصبانیترش کردی اونم با رفتن به خونه پدرت
شوهرتو به قهر کردنات عادت نده خیلی بده
شوهرت خوبه و برگرد سر خونه زندگیت و اگه عصبانی هم باشه بهش حق بده
تو اومدی خونه بابات انتظار داری اون قربون صدقه ات بره حالا اون یه ناهار از خونه مامانش اورده ناراحت میشی
اگه میشه یه لحظه جای خودت و شوهرتو عوض کن
اگه اون میرفت خونه باباش و تو رو تنها میذاشت مطمئن باش داغون می شدی
برگرد و مواظبه زندگیت باشه
من حرفه مریم123 رو قبول دارم که به شوهرت چشم بگی
باور کن اگه بگی چشم اون فکر می کنه مطیع هستی ولی باور کن با چشم گفتنای تو تو فرمانروا میشی
اینو حتما امتحان کن
ببین چجوری میمیره برات
موفق باشی![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)