ميناز نازنين سلام
چه كار متعهدانه اي انجام دادي كه ما رو از اوضاعت مطلع كردي. هر بار كه وارد تالار ميشدم حتما موضوع شما رو هم نگاه ميكردم .
خداروشكر كه يه قسمت از انتظاراتت برآورده شده. كه البته با تلاش و صبوري شما ميسر شده.
قسمت اول :اينكه گاهي خريد جزيي كني به نظرم ضرورتي نداره پولشو بگيري تازه جلوه خوبي هم نداره. كه من يه ماكاروني خرديم ميشه 900 تومن. يا يه سك سك خريدم ميشه 2000 تومن. خيلي پول من و تو ميشه.
اما به قول سارا خانوم خريدهاي بزرگ نكن. ميناز راهي كه در پيش گرفتي نتيجه داده سعي كن تو همون خط باشي . باحواس جمع و روي گشاده. و البته دانشي كه روزبروز بيشتر و كاربردي تر ميشه.
قسمت دوم: و اينكه ميگي من هيچ پسرم به پدرش احتياج داره.
صورت مساله رو اشتباه ميگي عزيزم. هم شما به همسرتون نياز داريد هم پسرتون به پدرش.
طوري برنامه ريزي كن كه هر دوتون به خواسته هاتون برسيد. حالا مشق شب شما مشخص شد:
ميناز خانوم و پسرش چطوري از وجود پدر خونه بهره مند بشن؟
ميناز جان به يه مطلب خوب برخوردم مطلبي كه بينش جديدي به آدم ميده. برات ميذارم. اميدوارم لذت ببري.
( فصل اول )
رمز موفقيت
طرح صورت مسئله
ترديدي در اين نيست كه يكي از عوامل موفقيت انسان در زندگي ، سلامت روحي و داشتن نشاط و شادي و شادابي است . آنچه جاي بحث دارد اين است كه اين سلامت روحي را از كجا و چگونه مي توان بدست آورد ؟
اين مسئله را به شكل هاي مختلف مي توان صورتبندي و بيان كرد . مهم اين است كه مطابق روش " ايمان درماني " بايد هر صورت مسئله را در گام نخست مورد مطالعه قرار داد و در گام دوم چنانكه لازم باشد صورت آن را تغيير داد .
گام نخست
مطالعه دقيق صورت مسئله
بعضي مواقع برخورد ما با مسائل مشكلات فراواني براي ما بوجود مي آورد . يكي از آن مشكلات اين است كه عجولانه به حل مسئله خود فكر مي كنيم و معمولا به پاك كردن صورت مسئله مي پردازيم غافل از اينكه مسئله حل نشده آتش زير خاكستر است و دنبال فرصت مي گردد تا دوباره خود را به ما نشان دهد . اين حالت را " مسئله گريزي " مي گويند .
به طور مثال در مورد سوالي كه در ابتدا مطرح شد نكاتي را بايد مورد توجه قرار داد .
در ابتدا سوالي مطرح شد كه سلامت روحي را از كجا و چگونه مي توان بدست آورد ؟
در اين سوال آرامش و سلامت روح مثل يك چيزي فرض شده كه بيرون از وجود ما قرار دارد و جداي ما است و ما مي توانيم برويم و آن را بدست آوريم و درون خود قرار دهيم . در صورتي كه همه ما مي دانيم كه آرامش و نشاط مثل يك كالا نيست كه آن را در بازار بفروشند و ما بتوانيم با پول آن را بخريم و به خانه بياوريم . پس :
آرامش و نشاط به دست آوردني نيست ،بيدار كردني است .
در نتيجه مي توانيم بگوييم كه صورت مسئله ما به درستي مطرح نشده و بي معنا است .
يك مثال ديگر :
هم كارگر شريف و هم كسي كه مال مرد را مي دزدد، نيازي يكسان و همانند دارند .اما اين تفاوت در سوال و چگونگي شكل گرفتن مسئله در ذهن آن دو نفر است كه يكي را به زحمت كشيدن و عرق ريختن و نان حلال بدست آوردن وامي دارد و ديگري را به دستبرد زدن به حاصل تلاش ديگري .
كارگر شريف به اين مي انديشد كه چگونه غذاي خود و خانواده ام را تهيه كنم ؟ در صورتيكه دزد به فكر اين است كه غذايي كه ديگران براي خود تهيه كرده اند او چگونه مي تواند بدون زحمت بدست آورد ؟
هر دو يك نياز دارند ولي طرح صورت مسئله براي هر دو نفر متفاوت است .
بنابراين بايد تمرين كنيم كه بتوانيم مسئله هاي خود را به صورتي درست مطرح كنيم . و همواره اين احتمال را بدهيم كه صورت مسئله در ذهن ما بدرستي مطرح نشده است .
براي اينكار مي توانيم يك دفتر و قلم برداريم و مسئله اي واحد را بصورت هاي مختلف زير هم بنويسيم . بعد به تفاوت آنها توجه كنيم . سپس به اين نكته بينديشيم كه اين تفاوت در صورت مسئله چه تفاوتي را در عمل ما مي تواند بوجود آورد ؟
گام دوم
تغيير صورت مسئله
تغيير صورت مسئله هنري بسيار عظيم و شكوهمند است كه در حوزه ايمان درماني گامي بزرگ بشمار مي آيد . چرا كه تغيير صورت مسئله آغاز آفرينش و خلاقيت است .
ايجاد هرگونه تغيير اساسي در رفتار ، و در نتيجه رسيدن به آرامش و موفقيت فقط از راه تغيير شاكله امكان پذير است . چون هر انساني بر اساس شاكله خود عمل مي كند .
شاكله چيست ؟
شاكله در واقع همان " مجموعه دانسته هاي " انسان است كه شخصيت هر فرد ريشه در آن دارد .
هر كس " مجموعه اي از دانسته هاست . منظور از مجموعه دانسته ها فقط آن چيزهايي نيست كه از طريق خواندن كتاب يا معلم و مدرسه اموخته ايم .بلكه منظور همه محتواي ذهن ما است كه از راه هاي مختلف جمع شده . (از وراثت و پدر و مادر و محيط اجتماعي و امثال آن گرفته تا افكار ، انديشه ها ، آرزوها، غمها و شادي هاي ما و تجربه هاي ما)
عمل و رفتار هر كس را مجموعه دانسته هاي او شكل مي دهد و در نتيجه هر موفقيت يا شكستي ريشه در محتوي ذهن هر كس دارد . از آن طرف نتيجه اعمال ما به عنوان يك تجربه به مجموعه دانسته هاي ما افزوده مي گردد. و از اين رو همكاري متقابلي بين مجموعه دانسته ها و تجربه هاي انسان از سوي ديگر برقرار مي شود .
چگونه شاكله همانطور كه زندگي انسان را سر و سامان مي دهد مي تواند آن را به آشفتگي كشاند و ويران كند ؟
قرار نيست كه هر چيزي كه براي انسان لازم است بدون برنامه ريزي بر سراسر وجود او حكومت كند . لازم است كه اندازه و ميزان ضرورت هر چيز را شناخت و ان را به قاعده و در جاي خود بكار برد .
آب براي زندگي و حيات ما ضرورت دارد اما اگر بيش از اندازه آنرا استفاده كنيم براي ما زيانبار خواهد بود . اگر كسي ما را در آب فرو برد و در زير آب نگهدارد ، اين عمل به مرگ ما مي انجامد .
هر چيز خوب و مفيد ، دقيقا از همان جهت و به همان اندازه كه خوب و مفيد است مي تواند بد و زيانبار باشد .
در مورد چيزهاي مضر و خطرناك ما يكبار آموزش مي بينيم و زيان آنها را به شاكله خود مي سپاريم تا از آنها دوري و اجتناب كنيم . در واقع آنها ترس ندارند فقط بايد آنها را شناخت و از آنها دوري كرد . اما از چيزهايي كه خوب و دوست داشتني و زيبا هستند و ما دائما با آنها سروكار داريم و در عين حال مي توانند براي ما زيان آور باشند بايد ترسيد .
ازاين رو خداوند در قرآن مي فرمايد : " مواظب باشيد كه شيطان از راه خدا شما را فريب ندهد " . (سوره لقمان آيه 33 )
اگر ما خود را در بند مجموعه دانسته هاي خود گرفتار كنيم و روزنه دنياي معلوم خود را به جهان ناشناخته ها نگشاييم شاكله در همان حال كه قدرت شكل آفريني و صورت دهي به عمل را حفظ مي كند قدرت انعطاف خود را از دست مي دهد .
اگر شاكله را به حال خود وانهيم و دائما آن را تغذيه نكنيم و از طريق ارتباط با جهان غيب و ايمان به خدا ، و نماز و خواندن قران و ذكر خدا و قرائت كلام معصومان و توكل به خدا و استعانت و استمداد از او و تلاش براي فرا روي از دنياي مادي ، و عشق و محبت به ديگران ، و ديدن زيبايي ها و ... به آن تازگي و طراوت ندهيم و انعطافش را حفظ نكنيم شاكله تبديل به غريزه مي شود و اين يعني آغاز سقوط انسان و گرفتار شدن در دام شيطان . و نشانه هاي گرفتار شدن در دام شيطان عبارتست از :نوميدي ، دلمردگي ، اضطراب ، افسردگي ، گرفتگي ، سستي ، تنبلي و ...
توكل
در جهان بيكراني زندگي مي كنيم . آنچه درباره خود و جهان مي دانيم نسبت به مجهولات و ندانسته هايمان بسيار اندك است . اينطور نيست كه مجهولات ما كه همان جهان غيب است در زندگي ما تاثير نداشته باشد . راستي چه بايد كرد ؟ ماييم و دانسته هاي محدود در جهاني نامحدود و ناپيداكران . خدا عالم به غيب است و همه چيزهايي را كه ما نمي دانيم مي داند . توكل به خدا معنايش اين است كه خدا را بعنوان وكيل برگزينيم و ازو بخواهيم كه در اين جهان نامتناهي كه پر از نيروها و امواج و قوايي است كه ما انها را نمي شناسيم اما آنها در زندگي و سرنوشت ما تاثير دارند ، او از حق ما دفاع كند و آنچه خير و خوبي و درستي و زيبايي است پيش پاي ما قرار دهد . از اين راه ما شاكله خود را همواره گشوده به جهان نامتناهي و در اختيار خدا مي گذاريم تا با اتكاي به او گرفتار انجماد و يخ زدگي نشود .
زحمت اين نوشته ها رو خانوم سبكتكين به عهده داشتن اسم كتاب هست ايمان درماني نويسنده: دكتر نصراله حكمت










علاقه مندی ها (Bookmarks)