خوب شما متاسفانه مراحل شناخت رو خوب طی نکردین و یک ماهه به عقد کسی که

خانواده سالمی نداشته رفتین و این شتاب زدگی و خوبی بیش از حدتون باعث شده دچار خطای شناختی بشین و

این موضوعات رو بشه
آخه ما بهم قول داده بودیم که صادق باشیم. چیزی پنهون نمونه و همدیگرو خوب بهم بشناسونیم. فکر نمی کردم پای حرفاش نمونه. هرچی خوانوادم گفتن قبول نکردم. بد جوری جلوشون وایسادم. الان نمی دونم چجوری تو روشون نگاه کنم.

آیا همسر شما این کارها مال گذشتش بوده و الان توبه کرده یا هنوز داره ادامه میده؟
آیا آدم این هستین که برش گردونین؟ آیا می تونین بهش یک فرصت دیگه بدین؟
می گه توبه کردم، همش زنگ می زنه و میاد خونمون و می گه می خوام با تو زندگی کنم. اشتباه کردم توبه کردم. ولی نمی دونم توبش و پشیمونیش واقعی باشه. اگر از ترس موقعیت و مشکلات باشه و بعدا بازم راه درست رو نره من چیکار کنم؟!

آیا واقعا با کسی بوده یا همه چیزش روی وب بوده؟
نه واقعا با کسی بوده و توی وب هم باشون ارتباط داشته.

عزیز چرا ایشون پسورد ایمیلاشونو به شما دادن؟
بعد از این که تصمیم گرفتم یه بار بش فرصت بدم می خواستم ایمیلها رو پاک کنم کلا تا دیگه مزاحمتی هم براش نباشه و از شر همون آدما راحت شه و هم بتونه آرومتر باشه و راه درست رو بهتر بره.

شما منظورتون اینه که سکس داشتن فقط سکسی که پرده بکارت را اسیب برسونه نداشتن؟ یا واقعا این رابطه ها رو نداشتن فقط رفتن بیرون با هم و دست همو حالا گرفتن و از این چیزا؟
وقتی مبهم حرف بزنی دیگران به اشتباه می افتن.
چی بگم؟ چیکار کنم؟! شرمم میاد. حالم بد می شه اینا رو می گم. بله فقط سکسی که پرده بکارت مشکل پیدا کنه نداشته. خوابیدن و بوسیدن و ... باقیشو خدا می دونه. توروخدا دیگه دراین مورد نپرسید. حالم بد می شه.

وضعیت شما دقیقا چیه؟ نامزد انگار نبودین. الان عقدین ولی نرفتین سر خونه زندگی مشترکتون. درسته؟
اونوقت نبودیم. الان 3 هفتست عقدیم. خونه زندگی کدومه! ای بابا!

برادر عزیزم برای نظر دادن باید تو سایت عضو بود و خیلیا هم فقط میان و زندگی دیگران و میخونن تا تجربه کسب کنن و ازشون استفاده کنند که کار خیلی خوبیم هست.
مگه ماها چندبار زندگی میکنیم که همش بخوایم خودمون تجربه کسب کنیم...پس به کساییکه میان و تجربیات دیگران رو میخونن خرده نگیر.
آره درسته. اونوقت اعصابم خورد بود یه چیزی گفتم. می دونم. ولی قبول کنید آدما نسبت به درد هم بی تفاوت تر شدن. انگار دیگه انسانیت خیلی کمرنگ تر شده.

باید به خودت و اون خانوم فرصت بدی..مطمئنا این خانوم کمبود محبت داشته تو زندگیش و میخواسته هر جوری هست این کمبود محبت و توجه رو جبران کنه..عزیز من شما که جای اون نبودی ببینی چیا تو زندگیش دیده و کشیده که ارتباط برقرار کرده با اینو اون تا به خیال خودش اون کمبودارو جبران کنه
جبران به چه قیمتی آخه؟! فروختن آبرو؟! دو روز دیگه تو زندگی هزارتا مشکل هست. کم آورد و دوباره خواست اینجوری جبران کنه من چیکار کنم؟! چرا همه اینکارو نمی کنن؟!

الان دچار شک و تردید شدی به شدت به خاطر همینم نمیتونی تمیم درستی بگیری..با سفر موافقم
حتما برای یه مدتی برو سف حتی شده چند روز با خودت خلوت کن.
هرچی بش می گم بزار با خودمون خلوت کنیم ببینیم چیکار می خوایم بکنیم می گه نه! تنهات بزارم فکرای بد می کنی. می خوام بیام پیشت بمونم. چه برسه که برم سفر!

بهش فرصت بده کماکان هم زیرنظر بگیرش طوری که متوجه نشه..باهاش بدرفتاری نکن و کاری کن بهت اعتماد کنه و دیگه سراغ کس دیگه نخواد بره..باور کن اگه واقعا دختر بدی نباشه و از روی نادونی اونکارا کرده باشه خودش قلبا به این نتیجه میرسه که اشتباه کرده بوده و تورو با هیچکی عوض نمیکنه
گیرم پشیمون شه و دیگه اشتباه نکنه. من چه کنم با اینهمه قکرو خیال. من چه گناهی کردم که باید اینجوری داغون بشم و دلم بسوزه.

شاید کسی باشه که بتونه درک کنه چی می گم و چی می کشم ولی هرکسی یه جوریه.
من نمی تونم این خاطرات رو پاک کنم. و هیچوقت هیچوقت هیچوقت اون آدمهایی رو که به زندگیم لطمه زدند و باعث شدن اینجوری درد بکشم رو نمی بخشم. هیچوقت.
برام دعا کنید دوستان. هم برای من هم برای همسرم. که بتونیم راه درست رو انتخاب کنیم.