سلام به همه
این روزها یک کم آرومترم ..همسرم خیلی خوشحاله که تونسته 10 روز از این ماده دور باشه و میگه واسم باور نکردنیه که تونستم ..مرتب هم میگه به خاطر تو شد که من تونستم
در مورد ممراکز ترک اعتیاد .. راستش نه اصلا فکرش هم نکردم ..همسرم خیل یدر زمینه این ماده مضرراتش و طریقه ترکش و حتی حالت های جسمی و روحی تو روزهای مختلف مطالعه داشته( بدبختانه مطالعه داشته و باز ادامه میداده) و میگه به همه روش هاش آشنا هستم .. ظاهرا بهترین روش برای ترک شیشه روش ماتریکش هست که فقط با تمرکز روی تفکرات و ذهن و وجود یک دلبستگی قوی ، مقدمات ترک رو فراهم میکنه و بعد که فرد در این زمینه قرار گرفت دیگه اتوماتیک کنار میزاره ... و الان هم همسر من طبق این فرمول جلو رفته
خداییش اراده قوی داشته همیش .. واسم سواله با این اراده چرا تا حالا نتونسته ... شبها واسم خیلی حرف میزنه .. از تفکراتی که سراغش اومده .. از اینکه با چه تکنیکهایی تمایلش رو سرکوب کرده .. و از احساسی که داره الان...
با تمام وجودی که واسم ارزشمنده که پا تو این راه گذاشته اما میترسم که دوباره لغزش کنه ... نمیدونم چکار کنم با این ترسهام .. یک وقتهایی خیلی بهم میریزم ... پر از استرس میشم ...
بچه ها کسی نیست که تجربه مشابهی داشته باشه( امیدوارم واقعا کسی هم نباشه که این مصیبت به سرش اومده باشه) . منو کمک کنه که باید تو این دوره چکار کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)