بله شما تا حدی درست می فرمایید.نوشته اصلی توسط نازنین2010
من از اول زندگیم با همه صادق بودم. یا کاری نمی کردم یا اگر کاری می کردم و حرفی می زدم پاش وامیستادم. حتی اگر نتیجش خراب بود. دروغ برام هیچ معنایی نداشت.
من ایشون رو قبلا توی دانشگاه می شناختم، دختر خیلی خوبی بود و ملاکهای مورد نظر من رو داشت ولی موقعیت ازدواج نداشتم.
بعد از چند سال اتفاقی دیدمش و صحبت و روابط شروع شد. من پایه ارتباطم رو روی صداقت گذاشتم چون می خواستم یه رابطه سالم و خوب داشته باشم. ولی خوب ایشون صداقت نداشت. وحالا دلیل اون نداشتن صداقت رو ترس از آینده و از دست دادن موقعیت زندگی عنوان می کنه.
من ابتدا مقداری در مورد خوانوادش تحقیق کردم ولی مساله ای مشخص نشد. بعد که خوانواده وارد شدند و تحقیقات ریزتر شد این مسایل معلوم شد.
نمی گم من اشتباه نکردم. بله سادگی کردم. ولی فکر نمی کردم این دنیا اینقدر داغون شده باشه. همیشه افراد دور و برم افراد خوبی بودند یا حد اقل با من خوب برخورد می کردند. من فکر نمی کردم یه روزی این اتفاق برای من بیوفته و بخاطر همین هم خیلی اوضاعم بهم ریخت.
الان هم ایشون هر روز زنگ میزنه میگه پشیمونم. همش ازش می خوام تنها باشیم تا فکر کنیم و درست تصمیم بگیریم. ولی دیروز ایشون اومدند اینجا و من نتونستم بخاطر حضور پدر و مادرم مانع ایشون بشم و الان هم خونه ماست و می خواد تا اخر هفته بمونه و همش می گه شرمندم و پشیمونم. امیدوارم همینطور باشه و مثل حرفای قبلش نباشه.
خودم هم قصد دارم یه مدت با یه شرایطی کنترلش کنم اگر دیدم واقعا می خواد جبران کنه و پشیمونه. یه بار دیگه بش این فرصت رو بدم ببینم چطوریه اوضاعش.
اگر واقعا پشیمون باشه و بخواد جبران کنه درست نیست نا امیدش کنم. تا حالا تو زندگیم کسی رو نا امید نکردم. گرچه هم آرزوها و امیدها و احساس من رو به باد داد. ولی بالاخره یه خدایی هم هست که هوای ماها رو داشته باشه و گفته ببخشید. بالاخره انسان و هزار راه خطا و هزار لغزش. امیدوارم خدا کمکمون کنه.
اگر دیدم می خواد واقعا خوب زندگی کنه این فرصت رو بهش می دم. اگر نه.. دیگه من تمام تلاشم رو کردم ولی ادامه دادن بیهودست. امیدوارم به اونجاها نرسه.
به هر حال ممنون از پاسختون
نمی تونست ایمیلش رو چک کنه. پسش رو به من داد که چک کنم. توی inbox چیزی نبود ولی توی قسمتای دیگه mail یه چیزایی بود که من خیلی اتفاقی دیدم و این مسایل پیش اومد. نمی دونم خواست خدا بود چی بود! که اونروز ایشون نتونه میل رو چک کنه و منتظر یه ایمیل مهم باشه و این اتفاقا بیونفته. به هر حال گذشته!شاید اون خانم واقعا توبه کرده و پشیمونه اما اونجور که گفتی نمیتونی این چیزا رو نادیده بگیری.به نظر من از هم جدا بشین شما با این شک بعدا دچار مشکل میشین. البته این نظر شخصی منه .باید به خودت نگاه کنی اگه میتونی با این موضوع کنار بیای ببخشش و به زندگیتون ادامه بدین.
همسرتون خودش خواست ایمیلشو چک کنید؟
بله همش میگه پشیمونم و میخوام جبران کنم. من هم نمی تونم فراموش کنم ولی امیدم به خداست که بتونم بزارم کنار این افکارو کم کم. به هر حال گذشته رو نمیشه جبران کرد. ولی میشه آینده رو ساخت. چه بسا همین آدم آینده از صد نفر مثل من بهتر زندگی کنه و پیش خدا عزیزتر باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)