سلام به همگی،مخصوصا شما،ثمین خانم
فکر کنم کوچیکتر از اونیم که بخوام در جایگاه راهنما اظهار نظر کنم،فقط عقیدمو میگم:
من دوست دختر دارم،که قراره نامزد کنیم،تقریبا 6ماهه در ارتباطیم
من این مدل ازدواج که مامانم بره خاسگاریو...نمیپسندم،با اینکه خونواده منم سنتین
منو عخشم،همین الان داریم با هم اشنا میشیم،اگه همچین تفاوتایی باهم داشته باشیم الان که باهمیم بروز میکنه و یا حلش میکنیم،یا...یا بازم حلش میکنیم:)
بهرحال وقتی دو نفر با هم ارتباط عاطفی دارنو احساس میکنن احساسشون بهم نزدیکه...وقتی همدیگرو دوس دارن،از یه سری چیزا که واسشون خیلی مهم نیس بخاطر اینکه واسه طرف مقابل مهمه میگذرن...اینم بخاطر اینه که خوبیای هم میشناسنو بهم اعتماد دارن
الانم شما میگی انسان محجوبو معمولی هستی،ولی مشکل اینجاس که ایشون اینو نمیدونه،شمارو نمیشناسه،شمارو فعلا با چیزی که میبینه و ازش ترس داره مقایسه میکنه،که اونم دختراییه که با سلیقش تضاد دارنو فراوونیشون خیلیم زیاده،پس از شمایی که فقط چندوقته محدوده میشناستتون میترسه و یکمیشم بخاطر جبهه گیریتون نسبت به موضع خودتونه...بهرحال اگه فقط همین مشکل بینتونه،اگه هردوتاتون روش حساس نشینو جبهه نگیرین،بخاطر اینکه همدیگرو دوسسسس دارینننن!!! زمان حلش میکنه ;)








علاقه مندی ها (Bookmarks)