از بچگی دلم میخواست دور دستم گچ بگیرن یا آتل ببندن . تو رو خدا می بینین آرزوی کودکی هام رو :)
حالا میدونین چرا دلم می خواست؟ چون برام امضاش کنن و روش برام مثل گچ دست مامان بزرگم یادگاری
بنویسناز بابا گاهی می پرسیدم "بابا من چی کار کنم دستم بشکنه؟" بابا می خندید و می گفت خدا نکنه
دخترم واسه چی بشکنه؟ میدونی چه دردی داره؟ گفتم آخه دلم میخواد رو دستم امضا بزنن
بعد از 26 سال عمر گرفتن از خدا بالاخره به آرزوم رسیدم :)
شدم بهار تک دست. چه بهمم میاد
از پله ها زمین خوردن همانا و شکستن انگشتان دستم همانا :) جالبه وسط اون همه درد یاد خاطرم که می افتادم
هر هر می خندیدم طوری که اول کسی باور نکرد شکستهحالا کدوم انگشتمه؟ اگه گفتین؟ انگشتی که توش
نشون میندازن و کناریش...دیگه عذب موندیم و رو دست مامان و بابا![]()
جدای از شوخی فکر کنم یک مدت مجبورم کمتر تایپ کنم و کمتر در خدمتتون باشم آخه 1 دستی تایپ کردن سخته
واقعا خدایا شکرت به نعمت سلامتی و اینکه خدا رو شکر خود دستم نشکست.
![]()





از بابا گاهی می پرسیدم "بابا من چی کار کنم دستم بشکنه؟" بابا می خندید و می گفت خدا نکنه
پاسخ با نقل قول
[/img]

، که زد و همین جوری هم شدم و طفلک مامانم بالای سرم بود و مدام پاشویه ام می کرد ... این قضیه مال خیلی سال پیش هست فکر کنم نه یا ده سالم بود ... توی دلم هم خوشحال بودم که تب کرده بودم هم ناراحت واسه مامانم ... اخر هم عذاب وجدان گرفتم به مامانم گفتم: مامان من دعا کردم تب کنم تا تو منو پاشویه کنی ، اما الان دلم برات سوخته که نمی ری بخوابی 

علاقه مندی ها (Bookmarks)