سمانه جون توحق داری
هیچکی جز تو نمیتونه درک کنه که بهت چی گذشته.
مخصوصا اینکه دختر بودی و وجود اونها رو بیشتر نیاز داشتی.
همین چند تا جمله ای که گفتی خودش کافیه تا آدم عمق دردی رو که کشیدی لمس کنه.
حرفم اینه اگه 23 سالشو محروم بودی و اینهمه تلخی نصیبت شده باید تا اخر عمرت هم اوضاع همین باشه ؟
تو قراره به خودت کمک کنی، قراره زندگی خودتو بسازی و از قرار معلوم تا اینجا که تنهایی این کارو کردی. چه لزومی داره این تنهایی تا آخر زندگیت ادامه پیدا کنه.
به آیندت فکر کن ، با اینهمه خاطره بد از پدر و مادرت چطور میخواهی یه روز نقش مادر رو برای فرزندانت اونطور که باید و شاید پیاده کنی. من نگفتم ببخششون به خاطر اینکه صرفا پدر و مادرت هستند یا اینکه استحقاق بخشش رو دارن.
میگم ببخششون تا خودت رها بشی.ببخششون تا خودت به آرامشی که حقته برسی.
واین بخشش میسر نمیشه مگه اینکه انقدر خودتو به خدا نزدیک کنی که در زندگی جز اون چشم امیدت رو از همه برداری .
تنها نگاهت به اون معطوف باشه و دلت خواهان لطف اون باشه.در اینصورت بی مهری دیگران قابل چشم پوشیه.چون تو میدونی که از همه کس و همه چیز مهربانتر ،بالاتر و قدرتمندتر هست که مراقب توئه.و این تو رو سیراب میکنه.
حرفهام شاید به نظرت خیلی آرمانی و غیر قابل دسترس بیان. اما گذشت شفاست و من این شفا رو تجربه کردم و حال خوش بعد از اونو میدونم.
باز هم مارو در جریان احوالاتت بذار.








علاقه مندی ها (Bookmarks)