من يه دوست دارم كه خيلي شبيه شماست. حرفهاش، رفتارش (البته تا جايي كه تعريف كردين). و بزرگترين مشكلش اينه كه هميشه اول به ديگران فكر مي كنه بعد به خودش (تازه اگه فكر كنه). هميشه فكر ميكنه بقيه اذيت نشن،ناراحت نشن و ... ولي هميشه همون بقيه ان كه ناراحتش مي كنم
لازمه شما ياد بگيري خودتون در اولويتي، اونهايي كه ميبينيد سياست دارن چون بلدن به خودشون، خواسته هاشون، توقعاتشون بها بدن و مهم تر از همه اينكه بلدن اين خواسته هاشون رو با جرات بيان كنن. يه مقاله اي خوندم كه نوشته بود براي حفظ تعادل و شادي زندگيتون هم بايد نرم بودن رو ياد بگيريد هم خشن بودن رو. در غير اين صورت زندگيتون از تعادل خارج ميشه
شما يك زن هستيد، جنس لطيف تر و حساستر هستيد. جدايي براي شما دردناك تر ميتونه باشه، در ضمن معدود كسايي هستن كه از جدايي به وضعيت وخيمي رسيدن. اكثر ادم ها بلاخره به هر نحوي از اين مرحله عبور مي كنن. شما فكر خودتون باشيد. ياد بگيريد كمتر به بقيه فكر كنيد
يه حيطه براي خودتون درست كنيد از خواسته هاتون، ارزوهاتون، شادي هاتون و ... هر كسي رو كه صدمه اي به اين حيطه نميزد به خودتون نزديك كنيد و بقيه رو وارد اين حيطه نكنيد. شما لازمه با خواسته هاتون يك مرز براي خودتون بذاريد و داخل اين مرز بشه زندگي مختص شما كه هر كسي كه باعث تشويش محيطتون ميشه اجازه وارد شدن نداشته باشه، با جرات و قدرتي كه شما نشون ميدي








علاقه مندی ها (Bookmarks)