سلام سارا، به همدردي خوش اومدي
عزيزم، من هم شرايطي مثل تو رو دارم ولي خب ماجراي ما يك فرقهاي كوچولويي با هم دارند ولي در كليت قضيه يكي هستيم.
تو خودت به راه حل هايي منطقي رسيدي و حتي خودت هم فهميدي كه قطع اين رابطه با تمام سختي و مشقتش بسيار شيرينتر از ادامه رابطه اي است كه آخرش معلوم نيست.
آقاي همكار شما هميشه به زندگي اولش پايبندي بيشتري نشان خواهد داد چون او يك پدر است و همين كه حاضر نيست از همسر اولش بگذرد، يعني او هم حفظ زندگي اولش را خيلي شيرينتر از تشكيل يك زندگي جديد با شما مي داند.
اما او هم مثل شما سردرگم اين رابطه مانده، عقلش او را ملزم به حفظ تعهداتش مي كند ولي دلش او را به سمت شما سوق مي دهد.
در فضايي آرام بنشين و به اين دو سوال جواب بده:
از حفظ رابطه با اين آقا چه چيزي عايد تو خواهد شد؟
از قطع رابطه با اين آقا چه چيزي عايد تو خواهد شد؟
بگذار عقل و دلت هر دو به اين دو سوال جواب بدهند و خودت را سانسور نكن.
به تمام راه ها و تمام امكان ها و شدني ها و نشدني ها فكر كن.
و در پله بعد جواب اين دو سوال را در دو كفه ترازو قرار بده و ببين كدام تصميم را مي تواني بگيري و از همه مهمتر عواقب كدام تصميم گيري ات را مي تواني به عهده بگيري؟
در تصميم گيري ات، افق هاي دور را هم ببين، افق هاي چندين ساله. به زماني كه گرد و غبار احساسات فرو مي نشينند و واقعيت امر جلوه مي كند.
موفق باشي گلم










علاقه مندی ها (Bookmarks)