بايد خيلي قويتر از اينها باشي . خيلي . مي دانم خيلي سخت است . مرا به ياد گذشته انداختي . واي كه چه روزهاي سختي بود وقتي فهميدم همسرم معتاد است چقدر زجه زدم چه شب ها كه تاصبح بالاي سرش بيدار بودم، خدايا چرا من . من با آن همه كبكبه و...ولي واقعيت داشت .مصلحت خدايم روي اين بود. عزيزم اگر مي خواهي در اين زندگي بماني بايد به خودت كمك كني تا اين بيماري را بشناسي ، راه درمان آن را ، راه رفتار با افراد معتاد را .بايد تغيير كني كه تغيير تو باعث تغيير همسرت نيز خواهد شد . در درجه اول بپذير كه اين يك بيماري است مانند بيماري قند ولي با ماهيتي متفاوت. من هم هيچ اطلاعي از اين بيماري نداشتم ولي بسيار مطالعه كردم بسيار در جلسات مختلف خانواده هاي معتاد( نارانان) شركت كردم .واي كه چقدر ديدگاهم نسبت به زندگي تغيير كرد. چقدر اين جلسات مرا قدرتمند كرد .به من ياد داد كه چگونه اسير بازي هاي بيمار گونه او نشوم .اميد وارم در مورد همسر شما بحث به همين جا خاتمه پيدا كند و اون واقعا ترك كنه ولي بدان اين تازه اول راه است . 11 بار تمام همسرم را بستري كردم در كمپ هاي مختلف ولي خوب اون خودش نخواست، نتونست، خواست تا آخر خط بره و چه آخر دردناكي . نگران نشو عزيزم !!خيلي از كساني كه با اون بستري بودن ترك كردن .برات خيلي دعا مي كنم خيلي . تصميم گيري با خودت است ولي بدان هميشه ساختن بهتر از خراب كردن است . مي دوني وقتي مي ماني بعدا از دست خودت ناراحت نمي شوي كه اگر من مي ماندم اون خوب مي شد دچار عذاب وجدان نمي شي .