سلام
من هم سال گذشته شرایط شما رو داشتم.
به خاطر کار مجبور شدم دختر 3 سالمو 1 نوبت از صبح تا یک عصر مهد بذارم.
اونم تا حدود یک ماه هر روز صبح برای رفتن به مهد مقاومت میکرد .وقتی هم میبردمش با گریه و جیغ ازم جدا میشد.
وقتی از در مهد میومدم بیرون انگار که یه تیکه از قلبم داره کنده میشه.
همش حال دخترم رو تصور میکردم که از یه محیط راحت و صمیمی و آشنا مثل خونه یه دفعه جدا شده و وارد محیطی شده که اولین باره داره تجربش میکنه.همش فکر میکردم چقدر میتونه اونجا احساس نا امنی و بیکسی کنه.
من هم مثل شما این احساسات ناخوشایند رو تجربه کردم.خیلی روزها از دیدن حالاتش از کارکردن شیمون میشدم.
اما مربیهای مهد تاکید داشتن که پروسه جداشدن کودک از مادر بهتره که الان کامل بشه و برای کودک 3 ساله این مسئله چقدر میتونه در به استقلال رسیدن و افزایش اعتماد به نفس مهم باشه.
کم کم بعد یه ماه دخترم شرایط جدیدش رو پذیرفت.
البته خیلی مهمه که شما هم در پذیرش این مسئله بهش کمک کنید.اون به هیچ وجه نباید متوجه تردید و دودلی شما برای ادامه این مسئله بشه.خیلی هم اوایل ازش نخواین که در مورد اتفاقها و کارهایی که توی مهد دارن براتون توضیح بدن.
اما اگه خودش خواست توضیح بده با جون و دل بهش گوش بدین و روی نکات مثبت و جالب حرفاش بیشتر باهم حرف بزنید.
به نظر من حرف اون کارشناس مهد هم که گفته اگه الان برگردی خونه و سر کار نری اون میفهمه که در مقابل خواستش تسلیم میشی کاملا درست و خیلی هم کلیدی هست.
اگر هم نسبت به رفتار خشک مربیهای مهد نگرانی پرس و جو کن یه مهد دیگه که از این لحاظ بهتر باشه رو انتخاب کن.
راستی الان دخترم انقدر به مهد عادت کرده و علاقه مند شده که روزهای تعطیل همش سوال میکنه کی دوباره میرم مهد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)