سلام تی تی جان تو پستای قبلی گفته بودی که راهی بگید که اون دوستت خودش راضی به جدایی شه یه پست گذاشتم برات اما انگار حذف شده. چیز زیادی از اون دوستت نگفتی از روحیات واخلاقشو...بگو که راهی پیدا کنیم
یادم رفت بگم همون افسون2 هستم
تشکرشده 22 در 6 پست
سلام تی تی جان تو پستای قبلی گفته بودی که راهی بگید که اون دوستت خودش راضی به جدایی شه یه پست گذاشتم برات اما انگار حذف شده. چیز زیادی از اون دوستت نگفتی از روحیات واخلاقشو...بگو که راهی پیدا کنیم
یادم رفت بگم همون افسون2 هستم
افسون3 (شنبه 31 تیر 91)
تشکرشده 8,998 در 1,493 پست
تی تی جان هدیه به شما دوست عزیزنوشته اصلی توسط تی تی
واست قرآن گرفتم و توی طرح ثبت نامت کردم چون نمیتونی ثبت نام کنی. برو لینک زیر
سهم قرآن شما تی تی عزیز
امیدوارم خدواند شما رو مورد غفران و رحمتش قرار بده دوست عزیز.
انشالا راهی پیدا میشه برای جدایی از ایشون که برن دنبال زندگیشون.
فعلا تماس هات رو کم کن و با بی میلی جوابش رو خیلی خیلی کم و محدود و خیلی سرد بده تا خودش
بفهمه که باید بره.
![]()
bahar.shadi (شنبه 31 تیر 91)
تشکرشده 76 در 20 پست
وااااااااااایییی bahar.shadi ممنونم ازت.الهی قربونت برم .نمیدونی چقدر خوشحالم کردی![]()
![]()
![]()
افسون عزیز من دیشب با اون دوستم دعوام شد.گفت که میره و دیگه برنمیگره.کلی حرف بارم کرد ولی من اصلا سعی نکردم آرومش کنم و از خودم دفاع کنم.به این امید که حس بدی نسبت به من پیدا کنه.چیزایی که گفت اصلا حقم نبود ولی خب.بهتره که از من بدش بیاد.خطشو که چند وقت پیش فروخته.گفت ایمیلشم کاملا حذف میکنه تا دیگه نتونم بهش ایمیل بزنم و پیداش کنم.
خیلی دلم براش میسوزه.گناه داره.اون خیلی به من محبت میکرد و تو این 4 سال که با هم بودیم همه ی سعیشو میکرد که زمینه های ازدواجمون فراهم بشه.میدونم منو برای خوش گذرونی نمیخواست
ولی خب.چه میشه کرد.به هرحال این ازدواج به صلاحمون نیست:(
دیشب بعد اون دعوا من باز به یکی از اون آقایون پناه بردم
همه ی شماره هارو حذف کرده بودم فقط این یکی مونده بود.دلم میخواست با یکی حرف بزنم.بهش تک زدم و زنگ زد یه کم باهم حرف زدیم.میدونم کار بدی کردم
چیکار کنم که دیگه نرم سراغشون؟ احساس تنهایی میکنم خب.دوس دارم با یه جنس مخالف در ارتباط باشم خب.نمیگم واسه زدن حرفای ناجور.نه.همین جوری
![]()
تی تی (شنبه 31 تیر 91)
تشکرشده 4,547 در 875 پست
تی تی
هروقت دلت تنگ شد بیا اینجا با هرکدوم از دوستان که راحتری حرف بزن تا آروم بشی .
نرو اون طرف .که بی راهه است.
ما که سرو پا گوشیم که تو بیای حرف بزنی .
مگر در خفا با اون آقا چه گفتی که در اینجا نمیشه حرف زد .
درسته برات سخته اما سعی کن هرچی شماره خط های ارتبانی داری قط کن.
دفترچه یاداشتی هرچی که بفکرت میرسه. درش شماره پسر هست از بین ببر.
نمونه این راهای که شما رفتی در این تالار دیده شده که چه به روزش اومده .
کوه غم . در بخش ارتبات دختر وپسر پستی زده .عنوان پست.
2 سال عذاب وجدان شب روز را ازم گرفته .
بخون ببین چه حالی داره.
ببین اون دختر چه به روزش اومده .چه حرفهای که بهش نصبت داده.
پدربزرگ (شنبه 31 تیر 91)
تشکرشده 76 در 20 پست
ممنون پدربزرگ عزیز
هرچی گشتم نتونستم اون تاپیک و پیدا کنم.ممنون میشم اگه لینکشو برام بذارید
من همه ی شماره هارو حذف کردم.فقط اون یکی مونده بود که مین الان حذفش کردم.
راستی پدربزرگ.من خیلی برای شما احترام قائلم و دوستون دارم![]()
تی تی (شنبه 31 تیر 91)
تشکرشده 4,547 در 875 پست
تشکر
منم خیلی گشتم نبود .تا چندروز پیش خودم دیدم .
نمیدونم شاید حذف شده .
دوستان عزیز .
اگر پست کوه غم رو میتونید پیدا کنید لینگ شو در این پست قرار دهید.
پدربزرگ (شنبه 31 تیر 91)
تشکرشده 487 در 116 پست
[align=justify]سلام تی تی جون.
چقدر دختر قدرتمندی هستی، آفرین.
عزیزم هروقت دلت خواست حرف بزنی، ما هستیم. خیلی هم خوشحال می شیم باهم صحبت کنیم.
در مورد درسات، اهدافت، اینکه روزتو چطور گذروندی و ... هرچی دوست داشته باشی در موردش صحبت کنی.
درسته که من جنس مخالفت نیستم، اما خب شاید جنس موافقا از یه نظرایی بهتر هم باشن. :)[/align]
آزرمیدخت (شنبه 31 تیر 91)
تشکرشده 4,547 در 875 پست
تی تی درست نیست در پستت خبر یا گزارش بدم.نوشته اصلی توسط تی تی
اما مجبور م .
در مورد کوه غم . پرسجو کردم اثری ا هیچ کدوم پست هاش نیست . حتی نام کاربریشم حذف شده.
اما مقداری از مطالبش خاطرم هست.
درست یا نادرستش رو دوستان ببخشید. سعی میکنم یادم بیاد چه خوندم پست کوه غم رو .
........................................
کوه غم
با دختری 2 سال پیش دوست بوده و در اون رابطه بکارت دخترک رو از بین میبره .
و تصمیم به ازدواج میگیره با اون دختر ولی خانواده دختر مخالف بودند.
پسره دخترک رو ترک میکنه به گفته کوه غم دخترک با چندین نفر رابطه جنسی داشته .
و بعداز 2 سال ترک اون دختر ونمیداند اون دختر چه بر سر نوشتش اومده وچکار میخواهد
بکند میتواند ازدواج کند یا سر از کنار خیابان در میارد.
عذاب وجدان گرفته که چرا با سرنوشت دختری بازی کرده.
و کوه غم گفته که خودش نامزد داره . کنارنامزدشم هست این عذاب وجدان دست از سرش برنمیداره.
...............................................
دوستان من دیگه چیزی بخاطر ندارم اگرکسی پست کوه غم چیزی یادش هست .
اینجا ایجاد کنه.
پدربزرگ (شنبه 31 تیر 91)
تشکرشده 76 در 20 پست
آزرمیدخت عزیز.ممنونم
همش احساس تنهایی میکنم.خسته شدم از این تنهایی.دوست دارم یه رابطه از نزدیک داشته باشم.یه رابطه ی واقعی.که همه ازش خبر داشته باشن و مجبور نباشم قایمش کنم.tanhayi تو یه پست حرف خوبی زد.من دوست دارم به یکی محبت کنم خب.واقعا دارم میگم
شما دوستای خوبی هستین برای من.ممنونم ازتون![]()
فکر میکنم تا وقت ازدواجم باید با دوستای خوبی مثل شما های تنهایی مو پر کنم
البته دانشگاه که باز بشه دوباره سرم گرم میشه.ولی همین جا به همتون قول میدم که دیگه نرم سراغ پسرا
پدربزرگ پست آخرتونو الان دیدم.خیلی ممنونم ازتون
تی تی (شنبه 31 تیر 91)
تشکرشده 4,547 در 875 پست
منظورت از رابطه نزدیک که همه هم خبرداشته باشند ازدواجه.
اما ازدواج در سن وسال تو کمی زوده .
و اگر بخوای بخاطره نیاز جنس یا از تنهای تن به ازدواج بدی در آینده به مشکل میخوری .
ازدواج امری نیست که سرسری گرفته بشه و چشم بسته جلو رفت.
بفکر ازدواج بودن خوبه اما نه انقدر که از زندگیت بندازه.
انشاالله تصمیم به ازدواج گرفتی حالا یا در آینده نزدیک یا دور .
میای یه پست باز میکنی که برای شناخت و معیارهای همسر آیندت .
یا در مورد معیارهای خودت.
پست کبوتر در بخش خواستگاری رو بخون امید وارم این دیگه باشه .
از اولین روزی که رفته خواستگاری رو نوشته . هر روزی که میرفت خواستگاری یه تایپ میزد.
درخواست کمک در مورد خواستگاری و انتخاب صحیح (صفحات: 1 2 3 4 5 )
کبوتر
پدربزرگ (شنبه 31 تیر 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)