زياد به خاطر رفت و امد با خانوادت حساسيت نشون نده هر چه بيشتر كلنجار بري اون بيشتر توهين مي كنه بيشتر بي احترامي پس سعي كن زياد موضوع رو بغرنج نكني يك مدت مجبوري دوري رو تحمل كني تا ازدواج پدرت براي شوهرت عادي بشه باهاش همراهي كن بگو اره راست مي گي پدر من نبايد مي رفت ازدواج مي كرد اون هم بايكي مثل فلاني كه خيلي از خودش كوچيكتره بگو خيلي ناراحتم كه اينكار و كرده . وقتي باهاش همراهي مي كني و همون حرفهاي خودشو مي زني ديگه ارومتر مي شه و مي بينه كه تو حساس نيستي و كم كم اين مسئله رو فراموش مي كنه اگر هم فراموش نكنه كمتر مي شه وقتي مي بينه تو هم مخالفي و داري همون حرفهاي خودشو مي زني . بهرحال زندگي خودت و بچه ات واجبتره پدرت زندگي جداگانه خودشو داره و شايد اگه مي خواست يك كم به فكر تو باشه اينكارو نمي كرد نمي دونم شايد حرفم درست نباشه بهرحال اون زندگي خودش و داره تو هم بچسب به زندگي خودت هيچوقت به خاطر كسي با شوهرت در نيافت ولي خب كاري هم نكن كه به خانوادت بي احترامي كنند فقط در اين مورد كمي همراهي كن تا ارومتر بشه . بهش حق بديد او تركه و روي اين مسائل يك مقدار حساس . با خانوادش اشتي كن بزار روابط حسنه بشه اينجوري شايد توي روحيه اش تاثير خوبي داشته باشه . چرا با خانوادش قطع رابطه كردي ؟ به خاطر اينكه نمي زاره با خانواده خودت رفت و امد داشته باشي ؟ بهرحال تا اخر عمرت نمي توني اين رابطه رو همين جوري نگه داري و بايد يك روز اشتي كني پس چه بهتر كه اون روز همين الان باشه







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)