عزیزم خیلی ممنونم که پست رو خوندی
راستش شوهره من هم ی جورائی دچاره توهم شده بخاطره سختیهای دورانه کودکی ، نوجوانی وبعدش هم زندگی خارج از کشور با اون شرایطه سخت من فک میکنم شوهرم رو از نظاره روحی و روانی به هم ریخته و ازش ادمه متوهمی ساخته ، چون مودم حرفای غیره واقع در مرده من، خانوادم و فامیلام میزن، مثلا خست که خصلته خانواده خودش مخصوصن مادرش و جفته خواهرشه تو ما میبینه ، خلاصه من احساس میکنم ایشون نمیتونه مسوولیته ی زندگی مشترک رو قبول کنه و خودش رو به زحمت بندازه، و همه چیز رو داره وظیفه من و پدره من میبینه.
من که خودم شخصان فک نمیکنم بشه امیدی به بهبودش داشتش ، شوهره من حتا حاضر نشده وقتی کمی سرمایه پس انداز کرده بره واسه خودش خونه بگیره تا زندگی مجردیش هم راحت بشه ، بتونه دوس پیدا کنه، رفت و آمد داشته باشه ، اون آدم الان هیچ دوستی نداره اینجا








علاقه مندی ها (Bookmarks)