درياي خروشان
من الان نميخوام كه يكي از دو راه را انتخاب كنم، من به حرف عقلم گوش كردم و رابطه مان را قطع كرديم اما اتفاقا برعكس شد و همه چيز بهم ريخت.
آزرميدخت
بله من الان به افكارم تسلط ندارم و كمي گيج هستم، بيشتر به خاطر تصميم گيري ايشان گيج هستم، من خواهان قطع رابطه شدم تا او به زندگي با همسرش برگردد اما همه چيز بهم ريخت.
ما الان هيچ رابطه اي با هم نداريم. ولي اين اواخر مرا از تصميمش مطلع كرد.
بلو اسكاي
متاسفانه ازدواجشان...........، تمام ناراحتي من هم از اينه، من از زندگي اش اومدم بيرون تا بتونه به زندگي اش برگرده اما اين قطع ارتباط اون رو مصمم تر از قبل در تصميمش كرده،
واي خدايا، هر دختر ديگه جاي من بود از خوشحالي بايد الان بال در مي آورد، اما من نمي تونم ناراحتي اش را تحمل كنم، باور كنيد اگه مي دونستم ايشان الان خوشبخت و شاد هست من هم از خوشحالي ايشون شاد بودم، مسئله همينجاست. من از ناراحتي ايشان عذاب ميكشم.
من به حرف عقلم و بچه هاي همدردي گوش كردم اما شرايط خيلي بد شد، خيلي بد،
احساس عذاب وجدان ندارم چون دختري هستم كه هميشه به نداي وجدانم گوش مي كردم و كار خلاف اخلاق و شرع نكردم.
الان نمي خواهم در مورد خودم و ايشان تصميم گيري بكنم چون در اين يك سال اتفاقاتي برايمان افتاد كه انرژي هر دويمان را به شدت كاهش داد و اين چند روز اخير هم كه در شوك بودم.
من الان مي خواهم به خودم از لحاظ فكري و جسمي كمك كنم تا به يك وضعيت ايستا و متعادل برسم و بعد تصميم گيري كنم ولي راهش را پيدا نكردم؟؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)