من همه جور تحقیقی کردم بخدا. همه ازش خوب گفتند. خودش هم اصلا بروز نمی داد که یه همچین چیزایی بوده. نمی شد که اونروز بگم بده ایمیلت رو چک کنم! خودش هم اصلا حرفی ازون گذشته نمی زد. من هم پایه اسا رو روی خوبی گذاشتم. حتی وقتی فهمیدم برادرش آدم نادرستیه و خواهرش طلاق گرفته گقتم این بنده خدا چه گناهی کرده و تازه بهش افتخار می کردم که تو این شرایط تونسته پاک بمونه. با این که اینها رو هم خودش بهم نگفت و تو تحقیقات مشخص شد ازش گذشتم. ولی قکر نمی کردم تا این حد اوضاع وخیم باشه.
به هر حال اون گذشته رو نمی شه جبران کرد و باید الان دید چه تصمیم درسته. این یه حقیقت غیر قابل انکاره متاسقانه!
من تا حالا نشده کسی ازم کمک بخواد و ردش کنم ولی گاهی کوتاهی کردمو نادیده گرفتم.
نذر کردم اگر خدا نا امیدم نکنه و دستم رو بگیره و ازین جهنم بیرون بیام دیگه هیچ وقت هیچ وقت کسی رو نا امید نکنم و هر جوری که بتونم دست هر کسی رو بگیرم.
امیدوارم بتونم تصمیمی بگیرم که 20 30 سال دیگه افتخار کنم به تصمیم امروزم.
برام دعا کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)