دیروز که شوهرم تصمیمشو بهم گفت از شدت ناراحتی زیاد که چرا در این مورد که باید بامشورت هم تصمیم میگرفتیم اون خودش باخانوادش تصمیم گرفته وحالا داره بهم میگه که یا میای اونجا یا حالا حالاها خونه بابات باش ویه جورایی داشت نظرشو بهم تحمیل میکرد من خیلی سرش دادو بیداد کردم وهمه حرفایی که اینجا نوشتمو با حالت عصبانیت ونادرستانه بهش زدم واونم لجبازیشو بیشتر کرد وگفت :حتی اگه بابام همین الان کلید آپارتمانو بده دستم بازم باید بریم خونه بابام وبه حرفا و اشکام اهمیتی نداد وگفت میریم اونجا که بفهمی مرد یعنی چه،منم باحالت قهرونه ازش خداحافظی کردم،خواهشا کمکم کنید نمیدونم باید چیکار کنم؟
مشکل اصلی من اینه که صبرم کمه واصلا دررابطه ام باشوهرم سیاست ندارم درحالی که خانوادش خیلی باسیاستند
نمیدونم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟