قبل از هر چیزی از همه دوستان ممنونم که توجه می کنن و وقت می زارن و جواب می دن.
در جواب گلنوش عزیز که گفته باید صبر کنی تا آروم شه بعد حرف دلت رو بهش بگی، قبول دارم این حرفت درسته، ما دوشنبه دعوامون شد ولی من تا سه شنبه شب همش گیر می دادم که اشتباه می کنی. ولی الان دو روزه کارای باهاش ندارم.
از آقای حامد هم ممنونم که با این مقالات راهنماییم کردن، ولی همسرم دلیل تمام عصبانیت هاش رو من می دونه، مثلن ببینید اگه من بیرون باشم و چندبار زنگ بزنه و من به هر دلیلی (صدای تلفنم رو نشنوم، نتونم صحبت کنم. خط ها قاطی باشن و....) اون قهر می کنه و بعدش چون من نمی دونم از چی ناراحته. باز دعوا می شه. البته خودش بارها می گه من عصبی ام و دارم تمام تلاشم رو می کنم که تغییر کنم ولی من واقعن تلاشی ازش نمی بینم. اینم بگم که من اگه واقعن بدونم از چی ناراحته به خدا کاری به کارش ندارم تا آروم بشه، همیشه اینطوری بوده. ولی وقتی نمی فهمم چشه خودم هم عصبی می شم و گیر می دم. با تمام این تفاسیر من اصلن فکر نمی کنم طلاق تنها راه ما باشه، فکر نکنید اینو به این خاطر که می دونم بعد از طلاق آواره می شم می گم، نه به هیچ وجه، چون همسرم رو دوست دارم و مهمتر از این حرفا من برای این زندگی دل خونوادمو شکستم. پس دلم نمی خاد به این راحتی از دستش بدم. ولی وقتی اون می گه طلاق من چه کاری می تونم بکنم؟
از توجه mr و مریم عزیز هم ممنونم، الان دارم همین کارو می کنم. کاری به کارش ندارم ولی غذا درس می کنم، خونه رو تمیز می کنم، اونم غذا می خوره، حتی هنوز توی یه بشقاب غذا می خوریم. ولی لام تا کام حرف نمی زنه. اینم بگی پیش هم نمی خوابیم.
مریم جان همسرم می گه باید طلاق بگیری و اگه بگی نمی خوام می رم و پشت سرم رو هم نگاه نمی کنم. می گه حق نداری کسی رو در جریان بزاری. البته من ماجرا رو برای یکی از دوستاش که خیلی با هم صمیمی هستن تعریف کردم. اونم گفت یه هفته صبر کن اگه اوضاع همین بود همچنان گفت طلاق میام باهاش صحبت می کنم. نظر شما چی دوستان، اصلا اومدن دوستش و صحبت کردن باهاش صحیحه؟ چه مشکلاتی ممکنه پیش بیاد

یه چیز دیگه دوستان، اونایی که می گن خودکشی درست نیست، منم می دونم، ولی برای یک لحظه خودتون رو بزارید جای من، بی پول، بی پناه، بی خانواده، یه زن تنها، راهی هست به نظر شما؟