ای وای مریم جون من تبریک و کیکت رو الان دیدم مرسی عزیزم
حالا بزارید به هر حال مثل اینکه زود گفتم منم شدم مثل بچه مثب خان :)
------------------------------------------------------------------------------
اخی حامد چقدر دلم سوخت آخه قهوه هم که عطرش می پیچه ادم هوس می کنه ولی باز فکر کنم جای شما بهتره به جز اون قسمت آخرش یعنی ساعت یک ربع به 10...و این خوراکی های جورواجوری که می بیبینید....
ما هم صبح که می خوایم بریم سرکار می ریم خودمون رو به زوور یعنی به معنی واقعی کلمه به زور جا میکنیم تو مترو...بعد چند ایستگاه بعد به همون حالت به زورررر خودمون رو خارج می کنیم از مترو...(خوب کلی از آدم انرژی می گیره ) ..که سوار اون یکی خط شیم
بعدش که متروی اون یکی خط رسید مثلا ما هنوز رو پله برقی هستیم وچون دیرمون شده می دوییم تا برسیم به مترو...یکمی می دوییم همین جور که داریم می دووییم یهو احساس می کنیم داریم پرواز می کنیم و فضا آبی و ملکوتی شده .
بعد با خودمون می گیم اینجا کجاست من کجام؟چی شده...........
بعد هیاهو و صداهایی می شنوی می گن فشارش افتاده چیزی نیست.. می بینی چند تا خانم دورت جمع شدن.. ی خانمی بهت می گه روزه ای دخترم خوب نگیر چیزی نیست فشارت افتاده بشین خوب می شی ...
:(
حداقل شما قرار نیست با زبون روزه بدوویین








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)