عزیزم می دونی خیلی دوست داشتم پیشم بودی تا از تجربه خودم برات بگم. خیلی از خصوصیات و شرایطت مثل اونموقعی هست که می خواستم ازدواج کنم.
سلام عزیزم ممنونم از وقتی که می زاری
می دونی چطور می تونی خودت رو دوست داشته باشی و احتمال خطا در انتخابت رو کم کنی؟بببین نازنین من اگر جای شما بودم (بهتره بگم بر می گشتم به 7 سال پیش خودم)
1-حتما حتما سعی می کردم قبل از شناخت خواستگارم خودم رو خوب خوب بشناسم. خط قرمزهای خودم رو دقیق بشناسم. به طوری که بتونم روی کاغذ اونها رو لیست کنم. خواسته هام رو بشناسم. اعتقادات و
باورهای خودم رو بشناسم. شک های خودم رو بشناسم. بدونم از خودم چه انتظاری دارم. (عزیزم اینو گفتم چون احساس می کنم هنوز در مورد خودت و خواسته هات شناخت مستحکمی نداری ، یا حداقل نمی تونی خودت رو همونطور که خودت خودت رو میشناسی به دیگران بشناسونی)
[b]دقیقا درست میگی دلجو ...

چشم انتظارات و خواسته های خودم رو لیست می کنم
ولی میدونم مهمترین انتظارم از طرف مقابلم چیه
اینکه آدم جذابی باشه در مجموع
نه اینکه به دلم بشینه فقط .یعنی فکر می کنم زندگی با فردی که از نظر ظاهری و رفتاری جذابیت های لازم رو داره زندگی باهاش هیجان انگیز و قشنگه....و اگر هم مشکلات دیگه ای باشه من می تونم به خاطر اون حس هیجان انگیزی که برام داره تحمل کنم مشکلات رو.
از طرف دیگه دیدم که در مورد نامزد قبلیم این جوری نشد و نتونستم تحمل کنم
ولی بازم در انتخابم تحت تاثیر جذابیت رفتاری اون شخص قرار میگیرم.
4- در مورد اینکه می گی دوست داری کسی که می خواهی باهاش ازدواج کنی خوب دربارت قضاوت کنه. اینجا هم باید یک مرزهایی برای خودت مشخص کنی. تا کجا و با
حداکثر چه هزینه ای حاضری این قضاوت خوب رو داشته باشی؟
البته فقط در مورد کسی که ازش خوشم اومده این جوریم ها
مثلا نسبت به فامیلمون همون که هستم رو نشون میدم ولی نسبت به این همکارم سعی میکنم باهاش تا حد ممکن همسو شم
آره واقعا چه کاریه................این هارو الکی نمی نویسم واقعا تصمیمم اینکه ازاین به بعد خودم رو باهمون شخصیتی که هستم به همکارم بشناسونم واون هم می تونن هر قضاوتی راجع به من داشته باشن
ویا اصلا پشیمون شه.
بزار ی مثال بزنم عزیزم
مثلا در مورد روزه گرفتن من از سوم دبستان از سن تکلیف روزه گرفتم و تحت هیچ شرایطی روزه مو نخوردم.ولی همین همکارم در مورد روزه به من گفت امسال خیلی طولانیه وسخته
و خیلی تاکید کرد که ی وقت روزه نگیرم .و گفت برم دکتر هم همین رو به من میگه..و می گفت تو ضعیفی روزه به هیچ وجه برات واجب نیست
در حالیکه من خوب هر سال گرفتم و هیچ وقت هم مشکل برام ایجاد نکرده یعنی بی حالی عمومی رو شاید ولی مشکل خاصی نداشتم که بگم توان روزه گرفتن رو ندارم و خیلی برام سخته که بخوام نگیرم.ولی اصلا این مسائل رو بهش توضیح ندادم و گفتم آره منم سعی می کنم ی روزایی به خودم استراحت بدم وهمرو نگیرم.
یعنی نتونستم بهش بگم چرا از خودت فتوا میدی!!!و واجبه که بگیرم
علاقه مندی ها (Bookmarks)