سلام به همه دوستان و باز هم ممنون از وقتی که می زارید
دیروز آخرین مشاوره ای رو هم که فکر می کردم مفید باشه و بشه به مشاور اعتماد کرد رو انجام دادم
هم حرفای امیدوار کننده داشت هم نا امید کننده. خلاصه می گم که وقت دوستان رو هم زیاد نگیرم.
مشاورها تقریبا همشون می گند که از نظر فکری و خوانوادگی و شخصیتی و ... که دو نفر باید با هم تناسب داشته باشند تا بتونند با هم زندگی خوب و راحتی داشته باشند ، ما با هم تناسب نداریم و توی مرحله شناخت قبل از ازدواج خوب عمل نکردیم. و به همین دلیل ( جدا ازین گذشته بد و مشکلی که الان پیش اومده) الان و در آینده به مشکلات بیشتری برخواهیم خورد که کنار اومدن باشون کار سختی خواهد بود و کار هرکسی نیست. و این می تونه مشکلات زیادی رو باعث بشه.
در مورد خانومم و پشیمون بودنش مشاورها همه می گند ایشون پشیمونه و می خواد خوب زندگی کنه ولی اینکه تلاشی نمی کنه می تونه به این دلیل باشه که بلد نیست چیکار کنه تا اوضاع رو بهبود بده نه اینکه نخواد اینکار رو بکنه. باید گذر زمان این رو مشخص کنه که ایشون چجوری می خواد عمل کنه.
پیش هر مشاوری که میریم خانومم اونقدر می گه که دوستش دارم و می خوام خوب زندگی کنم و پشیمونم که مشاور ها می گند با این شرایط شاید بهتر بتونید کنار بیاید چون علاقه باعث می شه که آدما راحتتر بتونند مشکلات رو حل کنند. هرچی مشاورها می گند این احساسات زود گذره و ممکنه تا یکی دو سال دیگه این احساسی که الان داری نباشه خانومم می گه نه من خودم رو می شناسم و می دونم که احساسم نسبت به این آدم کم نمی شه.
من خودم شخصا به کنار اومدن با مشکلات اعتقادی ندارم و می خوام حلشون کنم تا اینکه باشون کنار بیام. و الان هم چون این مشکلی که برام پیش اومده رو نمی تونم حل کنم برام سخته تحملش. از طرفی اون علاقه و احساسی که قبلا به خانومم داشتم الان دیگه در من وجود نداره و نمی دونم بوجود میاد یا نه حد اقل می دونم که الان اون احساس وجود نداره. در آینده نمی دونم چی بشه ( دیروز مشاور ازم پرسید جدا ازین مشکلات چقدر دوستش داشتی ، یاد اون روزای آشناییمون افتادم و یهو بغض گلوم رو فشرد و چشام خیس شد. مشاور خودش گفت:"جوابم رو گرفتم" من هم گفتم "حاضر بودم همه وجودم رو فداش بکنم")
از طرفی همه اون گذشته و حرفها همش توی ذهن منه و هر لحظه داره عذابم میده. و هنوز راهی برای کنار گذاشتن یا فراموش کردنش پیدا نکردم. نمی دونم چجوری باید باش کنار بیام و ترس از آینده داره عذابم میده. و این می تونه تو آینده مشکلات زیادی رو باعث بشه.
اگر از آینده و اینکه این خانوم می خواد واقعا خوب و سالم زندگی کنه مطمئن بشم و این رو در اون ببینم یا بهتر بگم این رو به من نشون بده، ( با این که هیچوقت فراموشم نمی شه) می دونم می تونم با کمک خدا و فقط بخاطر خدا و این که بندش رو نا امید نکنم ،گذشته رو کنار بزارم و ادامه بدم زندگی رو. ولی همین عدم اطمینانه که نمی زاره قدم جلو بزارم.
خلاصه اینکه مشاوران همشون یه راه رو پیشنهاد می دن و اون هم این که یه فرصت به هم بدیم تا ببینیم می تونید باز هم با همین شرایطی که الان دارید ادامه بدیم یا نه!
آیا من می تونم با این مشکلات کنار بیام و خاطرات تلخ رو کنار بزارم و نزارم رو زندگیم اثر کنه؟!
آیا این خانوم می تونه نشون بده که پشیمونه و می خواد خوب زندگی کنه و می تونه جبران کنه؟! خودش که می گه احساست رو بر می گردونم و همه چیز رو درست می کنم. امیدوارم بتونه.
آیا می تونیم با هم دیگه و با تفاوتهای همدیگه کنار بیایم؟!
و خیلی مسایل دیگه که از شما هم خواهش می کنم اگر چیزی به نظرتون می رسه بفرمایید.
.....
حالا می می خوام یه مدت فکر کنم و با خودم کلنجار برم و ببینم اول خودم چیکاره ام و آیا می تونم ادامه بدم یا نه، بعد تصمیم بگیرم که چه مدت باید به هم فرصت بدیم تا بتونیم نشونه هایی ازین که میتونیم با هم زندگی کنیم رو ببینیم. از طرفی ما خیلی پیش هم نیستیم و خیلی همدیگه رو نمی بینیم مگر اینکه بیرون بریم یا تو تعطیلات خونه همدیگه باشیم و این هم خودش باعث می شه این روند کند باشه و به خوبی پیش نره.
در ضمن الان اون ایمیلهای قبلی دست منه تا دیگه مشکل ساز نشه و یه ایمیل جدید واسه خانومم باز کردم و گاهی لینکها و مطالب مفید رو براش می فرستم شاید بتونم کمکی بکنم به بهتر پیش رفتنمون.
باید بدونم چه نشونه هایی باید تو این خانوم ببینم تا بفهمم می خواد خوب زندگی کنه و می شه بهش اعتماد کرد. ( توی این مورد هم خواهش می کنم اگر چیزی به ذهنتون می رسه بفرمایید) باید بدونم چجوری باید امتحانش کنم و ....
باید ببینم با این خاطرات تلخ لعنتی که داره ذره ذره آبم می کنه، با آرزوهایی که داشتم، با مشکلاتی که در آینده در نتیجه کارهای گذشته اون خانوم خواهد بود، با مشکلاتی که توی زندگی معمولی خواهد بود، با این احساسم که هر روز کمرنگتر می شه و در کل با آینده چجوری می تونم کنار بیام.
امیدوارم بتونم تصمیمی بگیرم که هم خدا ازم راضی باشه و هم بنده خدا
امیدوارم یه روز بیام اینجا و شاد و خوشحال بگم از تصمیمم راصیم و زندگی خوبی دارم.
از شما هم تقاضا دارم همینطور که تا اینجا همراهیم کردید باز هم همراهیم کنید و اگر مطلبی به ذهنتون می رسه که بتونه تو این راه کمکم کنه بفرمایید. و صد البته برام دعا کنید. امیدوارم به برکت ماه رمضان بتونم سربلند ازین آزمایش بیرون بیام
باز هم ممنون از وقتی که میزارید![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)