سلام اقلیما جان
تقریبا میتونم احساست رو درک کنم.مهمترین چیزی که عذابت میده اینه که همسرت برای مادرش مهربانتر و دلسوز تر از شماست و این دقیقا برعکس چیزی هست که باید باشه.
خوب اولا توجه کن که اینجا ایرانه و این فرهنگ ماست.دوم توجه کن که شما رو خیلی بیشتر از مادرش میبینه، اگر مادرش رو هم هر روز میدید شاید دیگه نمیتونست دائم این مدلی خدمات رسانی کنه و خسته میشد ولی چون میزانش کمه تقریبا از پسش برمیاد.
به نظر من هر وقت ناراحت میشی به جای اینکه ناز همسرت رو بکشی و اینجوری خودخوری کنی یه کم رسمی برخورد کن تا متوجه ناراحتیت بشه و بعد که علتش رو پرسید مثلا در این مورد خاص بگو که در این شرایط خیلی دلم میخواد همراهیم کنی احساس تنهایی کردم.
خوب شاید همسرت واقعا خسته بوده و نتونسته بیاد خونه خواهرت. به نظر من در اون مورد هم به جای داد و بیداد بهتره کمی تو خودت بری و رسمی بشی تا همسرت اقدام به گفتگو و ارائه دلیل بکنه.داد زدن نتیجه عکس میده.
بی محلی ایشان توی کوهستان هم ناشی از دعوای جمعه بوده که احتمالا به ندرت اتفاق می افته.
راستی اگر ساپورت مالی شما از همسرت برات ایجاد ناراحتی میکنه خوب اینکار رو نکن تا در چنین مواردی هم کم نیاری.
شما خودت عاقلی و مطمئنا از پس مشکلاتت به خوبی برمیای.
پست من با پست نازنین عزیز همزمان شد و اگر تکراری هست ببخشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)