سلام خانومی-
خوب من پیشنهاد می کنم کم کم با خانواده همسرتون رابطه پیدا کنین .ببینین شاید الان از این عدم رابطه احساس راحتی کنین ولی 2 سال دیگه وضع زندگیتون به هم می ریزه .من هم مثل شما توی غربت زندگی می کنم ولی با خانواده شوهرم(حتی شده خیلی سخت) رابطه پیدا می کنم. این اولین قدمه.شوهرتون وقتی توی خیابون مادرش رو می بینه یعنی نیاز داره.نمی خواهم چیزی رو بهتون تحمیل کنم ولی شما و همسرتون پیشقدم بشید.با هم برید خونشون و رابطه بدون کینه و بدبینی رو شروع کنید .حتی اگر بی اعتنایی کردین بهشون حق ببدین .بزار خانواده همسرت بهتون علاقه مند بشن.
شوهرتون الان کمی آرومه ولی با گذشت زمان به هم می ریزند. و حتی بعد 1 یا 2 سال ممکنه شما رو مسبب جدایی از خانوادش می دونه پس سیاست به خرج بده و قلبا بگو که دوست داری با خانواده شوهر رابطه داشته باشی.هیچ پسری نمی تونه قید پدر و مادر رو بزنه.
من مثل شما باز هم دیدم ولی همشون با خانواده همسر رابطه برقرار کردنداین اولین گام هستش.
سعی کن وقتی واقعا دوست داری تنها بیرون بری(با شوهر تون)اگه شوهرت پیشنهاد داد بگی الان خسته ام یا الان حالش رو ندارم ولی با سیاست نه با زبان تند.مثلا برای هر 4 بار پیشنهاد 2 بار اینو بگی نه بیشتر. اینطوری همسرت بیشتر به نطرت اهمیت می ده.دعوا نکنیها .باخونسردی.وابستگیتم کم کن.رابطه با خانوادها روایجاد کن با مهارت زنانه.


علاقه مندی ها (Bookmarks)