دوست عزیزم سلام
نمی دونم که درسته که اینطور واضح نظر میدم یا نه.اما با توجه به چیزهایی که نوشتید همه چیز واضحه.شما دنبال چی هستید؟اینکه یکی بیاد و کارای شوهرتون رو توجیه کنه و دل شما آسوده بشه و راهی برای برگشت باز بشه.درسته که فداکاری و گذشت در زندگی لازمه اما اونم حدی داره.خیلی دنبال چرایی مساله نباشید و دنبال ایراد تو خودتون و زندگیتون برای توجیه کار شوهرتون نباشید.اون زندگی جایی برای ساختن نداره.خودتو نجات بده .با روح و روان خودت بازی نکن.شاید اگه بری اذیت بشی که حتما هم میشی وقطعا از لحاظ عاطفی خیلی خیلی برای سخت خواهد بود اما من فکر میکنم این مسئله ضربه ای بسیار کمتر از ماندن و تحمل اون زندگی به شما خواهد زد.مصمم و بدون تردید به فکر جدایی باش.تمام حق و حقوقتم بگیر.چرا که نه؟حداقل چیزی که در اون زندگی گذاشتی روح و جوونیو و احساست بوده چرا باید شوهرت اینقدر خوش به حالش بشه.وبه راحتی به ادامه کیف و حالش برسه؟انشالا آینده بهتری انتظارت رو خواهد کشید.اما به نظر من اصلا کوتاه نیا و خودت رو کوچیک و حقیر نکن.اون زندگی ارزش موندن نداره.شاید به خاطر حرفایی که نوشتم پستم حذف بشه.اما من احساس واقعیم از زندگیتون رو نوشتم.اگه میخوای خودتو گول بزنی و دلتو خوش کنی بحثش جداست.موفق باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)