"انگار در شرایط احساسی ای که هستی، داری فکر می کنی همه کارهایی که کردی، همشون یک هدف واحد داشته، و اون تشکیل خانواده بوده (هدف آخر)، حالا هم که در این مورد به شکست قطعی! رسیدی، بنابراین دیگه هرچی تلاش کردی، بی ثمر بوده."
آره. همون طور که فرشته مهربان گفتند " این برای شما هنوز که هنوز هست پذیرفته نشده و لذا حس نارضایتی از این وضعیت و از خود ، در درون شما نهفته و موجبات وسواس فکری در خصوص آینده و زندگی شخصی را فراهم ساخته ."
در کنار تک تک تلاش هام، هزینه های روانی بسیار دادم. در تمام این مدت هم میگفتم "درست میشه. روزی نتیجش رو (حذف شدن هزینه های روانی، آرامش --> داشتن زندگی شخصی موفق) میبینم"
و هنوز نتیجش رو ندیدم. برای همین خسته شدم.
--------------------------------
خوب توی این 2 هفته، یکی از عیب های خودم رو شناختم و همین کلی بهم انرژی داد. چون مثل پیدا کردن یه روزنه نور هست. میدونم اگر این عیب رو برطرف کنم زندگیم بهتر میشه. پس کلی انرژی گرفتم.
عیبم هم این بود که زیادی سعی میکنم مسائل رو تماما خودم حل کنم و بارش رو تماما خودم به دوش بکشم. در صورتی که قسمتی از هر مشکل و مسئله سهم من نیست. سهم طرف مقابل هست.
یه کار دیگه هم که کردم این بود که فعلا دارم در زمان حال زندگی میکنم. نه به گذشته و نه به آینده (حتی اتفاق بدی که فردا قراره بیافته) فکر نمیکنم. ( نه به این معنی که آینده نگری رو بندازم دور. دلواپسی و فکر خیالش رو بندازم بود. فعلا هم توان برنامه ریزی دراز مدت ندارم)
چند تا فکر دیگه هم کردم، اما هنوز عملیش نکردم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)