سلام:
«عشق مادرانه در کودک اين احساس را به وجود مي اورد که بگويد:خوب است که به دنيا امده ام و در نهاد کودک نه تنها ارزوي زنده ماندن بلکه عشق به زندگي را القاء مي کند .
اکثر مادران توانايي شيردادن را دارند ولي فقط اقليت محدودي مي توانند عسل هم بدهند .براي اينکه مادري بتواند عسل بدهد نه تنها بايد مادر خوبي باشد بلکه بايد ادمي شاد و خوشبخت نيز باشد .و از اين نعمت عده ي کمي برخوردارند .
روابط مادر و فرزند ،به خلاف عشق برادرانه و عشق زن و مرد که عشق برابرهاست ،به سبب ماهيت خاصي که دارد مبتني بر نابرابري است .يکي به همه ي ياريها نياز دارد و ديگري همه ي ان ياريها را فراهم مي اورد ،به سبب همين خاصيت نوع پرستانه و فداکارانه است که عشق مادرانه بالاترين نوع عشقها و مقدس ترين پيوندهاي عاطفي ناميده شده است .
هرچند که مادران در قبال عشق خود به فرزند جز لبخند يا نشانه ي خرسندي در چهره ي کودک چيزي به دست نمي اورند به نظر مي رسد که اين رويه نسبت به عشق تا حدي غريزي است و در حيوانات ماده نيز مانند انسان يافت مي شود
ولي اهميت عامل غريزي هر چه باشد شک نيست که عوامل دروني انساني خاصي نيز به پيدايش عشق مادرانه کمک مي کند .
يکي از انها را در عنصر خود فريفتگي عشق مادرانه مي توان يافت تا وقتي که نوزاد هنوز قسمتي از وجود مادراست عشق او و شيفتگي ديوانه وارش به فرزند به منزله ي لذتي است که خود فريفتگي اورا ارضاءمي کند .انگيزه ي ديگر ان ممکن است درارزوي قدرتطلبي و تملک ما در نهفته باشد .
احتمالا اين انگيزه ها با وجود فراوني اهميت و عموميتشان از نيازي که ان را مي توان نياز به تفوق ناميد ،کمتر است . اين احتياج به تفوق يکي از اساسي ترين احتياجات بشر است .که از خوداگاهي او سرچشمه مي گيرد . زيرا او به سهمي که به عنوان يک مخلوق بازي مي کند قانع نيست . او احتياج دارد خودرا خالق بداند و از سهم فعل پذيرانه ي خود
به عنوان يک مخلوق بالاتر رود . براي رسيدن به چنسن رضايتي راههاي فراوان وجود دارد که طبيعي ترين و اسانترين انها دلسوزي و عشق مادر به مخلوق خويش است . او به وسيله کودک شيرخواره نيار به تفوق را در خود سيراب مي کند.
عشق مادر به فرزند زندگي خود اورا مهم و پر معني مي سازد .چون مرد قادر نيست از اين راه احتياج به برتري را براورد ،ناچار دست به افرينش مصنوعات بشري و انديشه هاي مختلف مي زند .
کودک بايد رشد کند . او بايد از زهدان مادر بيرون بيايدوروزي نيز از شيرپستان او بي نياز شود و سرانجام بايد انساني به کلي مجزا شود . جوهر واقعي عشق مادرانه توجه به رشد کودک است واين تمناي جدايي کودک از خود دراينجا تفاوت اساسي با عشق مادرانه با عشق زن و مرد اشکار مي شود .درعشق زن و مرد دونفر که جدا بودند يکي مي شوند
در عشق مادرانه دو موجود که يکي بودند از هم جدا مي شوند مادر تنها نبايد اين جدايي را تحمل کند بلکه بايد ارزومند ان باشد وبه حصول ان کمک کند .زيرا احتياج به فداکاري دارد . نياز به اين دراد که بتوان همه چيز را نثار کرد بدون اينکه توقع چيزي جز خوشبختي کودک در ميان باشد و همينجاست که اکثر مادران در کار عشق مادرانه خود شکست مي
خورند . مادر خود شيفته ،سلطه جو و تصاحب کننده فقط تازماني که کودکش کوچک است مي تواند در عشق مادرانه خود موفق باشد تنها مادري که واقعا عاشق است مادري که برايش نثار کردن لذتبخش تراز دريافت کردن است مادري که بنياد هستيش متين و استوار است حتي هنگامي که فرزندش درراه جدايي ازمادر گام برمي دارد بازهم مي تواند فرزندش را دوست بدارد .
عشق مادرانه اساسا بايد يک عمل ارادي يک تصميم براي وقف کامل زندگي خود براي زندگي ديگري باشد .»
پیشاپیش روز مادر را به همه ی مادران گرامی تبریک می گم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)