سلام نادیای عزیز
آخرین پستت توی این تاپیک واقعا تکان دهنده بود.حتی یکی از این مسایلی که گفتی برای خیلیها کافیه که یه راست برن سراغ طلاق.
اینکه شما تونستی 4 سال این شرایطی که تو ذهن نمیگنجه رو تحمل کنی نشونه محکم بودن شما و تمایلتون برای حفظ اون زندگی بوده.
شما مصداق بارز کسی هستید که توی زندگی مشترک تا آخر راه رو رفته و وقتی به پرتگاه رسیده تصمیم گرفته که مسیرشو تغییر بده.
به نظر من طلاق درسته راه حل همه اختلافات نیست. اما باید این سوال رو هم جواب داد که ادامه زندگی مشترک به چه قیمتی جایزه.
درسته که شما یه مادر بودی اما به نظر من ادامه اون زندگی نه تنها باعث نابودی روح وروان و عواطف انسانی شما میشد بلکه با توصیفی که شما از همسر سابقتون کردین این احتمال وجود داشت که توی یکی از اون به اصطلاح نمایشهای قدرت ایشون خدای ناکرده اتفاقات جبران ناپذیری براتون رخ میداد.
من خودم به شخصه طلاق رو به عنوان آخرین راه حل واقعا قبول دارم و به نظرم اگه طلاق و جدایی اونقدری که بعضی از دوستان توی تاپیکهای حاد و اورژانسی سعی در قبیح جلوه دادنش میکنند نزد خدا منفور بود اصلا چنین راه حلی رو به عنوان یه حکم عقلی و شرعی پیش روی ما قرار نمیداد.
شاید باورتون نشه اما خیلی صادقانه و بی ریا میگم از وقتی در جریان جدایی شما از پسرتون قرار گرفتم خیلی وقتها که دارم با دخترم بازی میکنم، میبوسمش یا بهش محبت میکنم یاد شما میفتم و همون لحظه از خدا میخوام که هر چه زودتر این جدایی که میدونم چطور میتونه قلب یه مادر رو بفشاره براتون به وصل تبدیل بشه.
آواتارتون هم که قلب آدمو لمس میکنه.
میدونم که شما به اندازه کافی قوی و خودساخته هستین که بتونید از پس این شرایط دشوار بر بیان.
امیدوارم زندگی شاد و توام با خوشبختی پیش رو داشته باشین.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)