به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 44

Threaded View

  1. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آبان 91 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1391-5-09
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    852
    سطح
    15
    Points: 852, Level: 15
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    73

    تشکرشده 73 در 37 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: داشتم عشقشو باور مي كردم ... تنهام گذاشت بي دليل بدون خداحافظي رفت

    maryam123 وz o h r e h عزيزم
    واقعاممنون از راهنماييتون
    اينكه گفتيد با خوانواده رسما بريد جلو ...خود مادرش مي گفت بزار ارشد تمام بشه بعدبيا جلو وازشوهرش پنهان مي كرد... و حتي اين اواخر مادر من اقدام كرد و حتي به غير از پدرم ..يكي از بزرگان ما رفت با پدرش صحبت كرد .. اما نتيجه اي نداشت... پس من اقدام كردم ...اما هر دفعه كه يكي اقدام مي كرد ...جالب اينكه ... شرايط سخت تر مي شد ...كوتاه تمي اومدند
    و همچنين از آقا مهران ممنون بخاطر راهنماييشون
    اولا تا مهر 90 من هيچ وقت خوش گذروني رو با ايشون نداشتم و حتي تلفني با ايشون رابطمو حفظ مي كردم ..و آدمي هم نيستم كه كسي بياد طرفم من بيشتر اذيتش كنم ...بنظر من اينطور آدما مريضن ... من وقتي خطمم اوايل عوض كردم كم محلي كردم اما به خدا ...يا جلوي دانشگاه بود يا جلوي خونمون ...بالاخره ما آدمي ... انسانيم ...وقتي يكي اينطور منو دوست داره من نه دلم مي آد بهش بي احترامي كنم نه قلبشو بشكونم...الا نم هر بگيد مي كنم
    ولي آيا اين انصافه اينطور جدا شيم
    من يه چيزي برام عجيب ... وقتي پدرش و مادرش فهميد ما رابطه جنسي داشتيم ...چرا شكايت نكردن.... البته غرورمو شكوندن
    اما چرا يه سيلي به گوشم نزدن؟؟؟
    با جواب هاي مكرر منفي
    خانواه من هم ديگه كوتاه نميآن
    شرايط من فكر نكنم بهتر از اون باشه
    من بدون اون نمي تونم
    من مردم نه نامرد
    نمي خوام دست هيچ مردي بهش بخوره
    خود من 5 جلسه پدرش ديدم گفتم جونمو ميدم گفتم زندگيمو بهش ميدم بزاريد بياييم خواستگاري اما هردفعه بدتر مي شد ...هر چي من جلو مي رفتم اون بيشتر عقب مي زد ...من اهل خيانت نيستم ...احساس عذاب وجدان مي كنم...دور ور من آدم هايي بودند
    كه رابطه جنسي براشون شده عادي بود شده كار هر روزشون ...اما من نمي تونم خودم با كسي باشم
    شايد بگيد دوست شو فراموش كن
    بله
    من مطئنم كه رابطمو با كس ديگه اي شروع كنم به مرور ايشون در ذهن من كمرنگ تر مي شن
    اما اينكار نمي كنم...
    منتظرش مي مونم تا چند سال
    اگه فهميدم ازدواج كرد
    بورس مي گيرم براي ادامه تحصيل مي رم
    نميدونم مغزم قفل كرده
    چيكار بايد كنم ؟؟؟ نميگم من مقصر نيستم
    اصلا من مقصر ...اشتباه كردم
    اما اين اشتباه من انقدر بزرگ بوده كه به ايجا ختم شه
    باشه منتظر مي شينم
    تا يه روزي خبري بشه
    هر روز كه ميگزره بيشتر مطمئن ميشم كه ديگه بر نميگرده
    چكار كنم ... زمان هر چي بگذره احساس بدتري مي كنم

    و اينكه بدونيد از روي دلسوزي ايشون انتخاب نكردم ....به خدا دوسش دارم ....اونم تا 1 ماه پيش مطمئن هستم منو دوست داشت به خدا داشت.. شكي ندارم اما الان نمي دونم
    يعني متنفر از من ؟؟؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید mohammad mahdi تشکرکرده است .

    mohammad mahdi (پنجشنبه 19 مرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.