سلام.ممنون از بهار شادی و ترانه عزیز
مرسی که همراهیم میکنین.
من قبول دارم خیلی اشتباه کردم.خیلی زیاد.همش هم بخاطر بی تجربگی بوده.کاش از روز اول آشناییمون اینجا رو میشناختم تا یاد بگیرم چطور با همسرم رفتار کنم.
باید بگم که هر دو بار که دختر زنگ زد همسرم ازم پنهون نکرد و همون لحظه هم گفت این شماره زنگ زده نمیدونم کیه.ولی بعد شناخت و گفت من ازدواج کردم و با خانومم هستم اگه کاری دارین بگین وگرنه که دیگه زنگ نزنین.دیگه هم زنگ نزدن.
میدونم اگه من خوب رفتار می کردم بهتر از همسر من تو دنیا نبود.خانوادشون خیلی زن دوست هستن و در کل فامیل و شهرشون شوهره من به خوش اخلاقی معروفه.اما بخاطر اشتباهات من اینطوری شده.باور کنید طوری باهام حرف میزنه که احساس می کنم داره با کارگرش حرف میزنه.یا مثلا شاید من خانوادم جانی و تبهکارن.در صورتی که من هیچی کم ندارم(جز یه اخلاقه خوب و یک ذره سیاست و یه کوچولو عقل).هم خانوادم خیلی بالاترن از خانوادش.هم تحصیلاتم بالاتره هم از نظر قیافه...
دوستان چطوره یه برنامه ترتیب بدم و از دلش درارم؟مثلا یه هدیه براش بگیرم و معذرت بخام ازش و بگم سعی میکنم اخلاقم بهتر بشه و از اونم بخام خودشو اصلاح کنه؟
آیا با این جریاناتی که پیش اومده اینکارو انجام بدم؟
اگه همینطوری پیش بره خیلی بده.میگم شاید با اینکار هردومون یه خورده دلگرم بشیم








).هم خانوادم خیلی بالاترن از خانوادش.هم تحصیلاتم بالاتره هم از نظر قیافه...

علاقه مندی ها (Bookmarks)