سیمکو شما درست میگین که من خودم رو دوست ندارم زیاد.
خودمو خیلی سرزنش میکنم.
اما دقیقا نمیدونم چطوری باید خودمو دوست داشته باشم.
کاری که در عمل باید انجام بدم چیه؟
حرفای شما خیلی قشنگ بود...
فقط میدونین چیه؟
من در عمل نمیدونم چیکار کنم
مثلا این جمله هاتون:
یاد بگیرید که همیشه "دلپسند" نباشید تا امکان سوء استفاده را به سایرین ندهید. اگر کسی با احساسات و شخصیت شما بازی میکند، گوشه ای از وقار و غرورتان را به او نمایان سازید تا دیگر روی شخصیت شما پا نگذارد.
میشه شما یا دوستان دیگه مثالهای عملی واسم بزنین که چطوری باید وقار و غرورمو نشون بدم تا اونا امکان سوء استفاده ندم به بقیه؟ یا اینکه دلپسند نباشم؟
خانوم یا آقای اندیشه..
راستش این راه حلی که گفتینو اتفاقا کاریه که یکی از همکلاسیام همیشه میکنه در مورد تمرینا و پروژه ها.
بعد از یه مدت قضیه به قول معروف تابلو شده و کسی باور نمیکنه.
اونوقت بین بچه ها خیلی محبوبیتش از دست رفته و این دقیقا همون چیزیه که من ازش میترسم.
راستش حالا این قضیه تمرین یه مثال بود. خود این موضوع چندان برام مهم نیست.
همین که نمیتونم کاری که فکر میکنم درسته و باعث میشه که بعدا ناراحت نباشم و حرص نخورم رو نمیکنم
به خاطر اینکه برام مهمه بقیه راجع بهم چی بگن و چی فکر کنن
اصلا تحمل اینو ندارم وقتی احساس میکنم دوستام رفتارشون عوض شده باهام و سرسنگین شدن به خاطر مثلا اینکه تمرینمو ندادم بهشون
یا اینکه وقتی احساس میکنم که پشت سرم نشستن بد گفتن اصن یه حال بدی میشم
نمیدونم چطوری بیان کنم.
یه بار یه مشاوری بهم گفت که چرا میخوای همه ازت راضی باشن؟
حتی خدا هم با اینکه بی عیب و نقصه همه بنده هاش به خاطر طرز فکرای خودشون ازش راضی نیستن
اونوقت ما با این همه عیب و خطا چه انتظاری باید داشته باشیم؟
حرفشو قبول دارم..
اما بازم همون حس ها رو دارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)