سلام
برنامه ی امروزم رو در حدود 70 درصدش رو اجرا کردم . خودم راضی ام از خودم .
توی برنامه ای که برای خودم ریختم از 9 صبح تا 9 شب باید 8 ساعت درسم رو بخونم و از 12 تا 8 صبح هم بخوابم . دایی ام امشب به من وداداشم گفت که باش بریم بیرون بگردیم و رفتیم پارک . فکر نمی کردم انقدر طول بکشه .
نمی دونم چرا این طوری هستم هر دفعه ای که پارک می رم یا می رم سینما و می بینم یک عده ای دارند دختر بازی می کنند حالا شاید هم نامزد باشند نمی دونم اما هر چی که باشه اعصابم داغون می شه ...
از این ناراحت نمی شم که اونا چه کار هایی دارند می کنند بلکه به خودم می گم خاک تو سرت . عرضه نگه داشتن یک دوست دخترم نداری . حالا این همه داری ریاضت می کشی که چی بشه ؟ می خوای چی رو به خودت ثابت کنی ؟ یا به خودم می گم اوه اون دختره رو ببین که کسی طرفش نیست . نیم ساعت هم هست که فلان جا نشسته برو بش شماره بده ؟ یعنی کلا به هم می ریزم . یا مثلا سوار بازی های پارک می شم به خودم می گم خب نظرت در مورد اون دختره چیه که باش دوست بشی دختر خوشگلیه و ....
تصمیم گرفتم تا زمانی که می خوام دوست دختر نداشته باشم یا ازدواج نکنم علاوه بر اینکه با آدم های بی خود نگردم پارک و سینما و .... هم نرم . چون تاثیر منفی این جاها بیشتر از تاثیر مثبتش هست . اگه یکی دو سال پارک و سینما و ... نرم اتفاقی برام نمی یفته .
این پیج هم اگه ممکنه باز باشه تا 7 ماهه دیگه اگه حوصله ی درس خوندن رو نداشتم مزاحمتون بشم .
یک حرف های دیگه ای هم می خوام بزنم .
اول ابنکه توی پستی که دیشب نوشتم خیلی بد حرف زدم . حق نداشتم به کسی بگم پست یا آدم بد چون اون طوری که من الان رفتار نمی کنم می خواند رفتار بکنند . به من چه . اما خب اون موقع جو گیر شدم این حرفو زدم .
ضمنا داشتن رفتار های خاص در قبال خانواده خیلی بم کمک کرده و الان به جای اینکه تحقیرم کنند منو تحسینم می کنند . اصلا انقدر بم چسبیده که حتی مساله ای ندارم همیشه و در زندگی آیندم هم همین طوری رفتار کنم .







علاقه مندی ها (Bookmarks)