رفته بودم خونه نامزدم که تو یه شهر دیگه س
تولدم بود از روز قبلش همه بهم تبریک میگفتن اما نامزدم انگار نه انگار منم تو دلم کلی ناراحت بودم اما به رو خودم نمیاوردمو الکی میخندیدم
با خودم گفتم حالا که نامزدم یادش نیس منم اصلا به روش نمیارم چون اگه بهش یادآوری میکردم دیگه برام ارزشی نداش
ساعت8شب بود دیدم چنتا مهمون براشون اومد نامزدمم بیرون کار داشت خونه نبود
مهمونا چیزی به رو خودشون نیاوردن که برا چی همشون با هم اومدن با خودم گفتم حتما با هم قرار گذاشتن تا برا دیدن مادر شوهرم بیان غافل از اینکه فقط من بیخبرم
نیمساعت بعدش دیدم نامزدم یه کیک خیلی گنده دستشه اومد تو
دهنم باز موند اصلا باورم نمیشد
بعدشم رفت از تو ماشین یه دسته گل خیلی خیلی خوشگل برام آورد
واقعا غافلگیرشدم که الانم که یاآوری میکنم میگم شاید تو خواب دیدم
بهترین تولدم زندگیم شد![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)