سلام به همه دوستان عزیزم که توی این تاپیک بهم کمک کردن .خیلی از این نظرات مفید دید منو نسبت به موضوع عوض کرد .اتنای عزیز صبا گلنوش بالهای صداقت عزیز و حتی کسانی که دیدشان همراه با تند بینی بود و کسانیکه اسمشان در خاطرم نیست ..همه..
من تصمیم رو گرفتم ....من اشتباه می کردم .فربد مال من تنها نیست .خودخواهی بود اگر می خواستم فربد رو از پدرش دور نگه دارم ...علی هم درست مثل من از فربد سهم داره ..چه خوب و چه بد علی پدره.پدری که با وجود همه بدی هاش عاشق پسرشه و من این اجازه رو ندارم حکم صادر کنم که علی صلاحیت داره پسر منو داشته باشه یا نه ..تنها وظیفه من مادر بودنه و مادری کردن ..همین نقش رو کامل بتونم ایفا کنم برای فربد کافی هست ...
از ابتدای این ماه عزیز با خودم عهد بستم که توی تمام باقیمانده زندگیم در مورد کسی قضاوت نکنم .برای کسی حکم صادر نکنم و کسی رو حتی توی دل خودم گناهکار نبینم ...فقط روی خودم زوم کنم .این تنها ناحیه ای هست که اجازه دارم روش زوم کنم ..
درسته من برای فربد خیلی زحمت کشیدم ..12 ساله تنهایی بزرگش کردم تنها بردمش مدرسه و آوردمش .تنها باش ریاضی کار کردم .تنها رفتم با معلماش صحبت کردم .تنهایی بردمش حموم .تنهایی بردمش سر تمرین فوتبال .تنهایی غمشو خوردم .....ولی اون مال من تنها نیست ...من فقط امانت دارشم .همین.
با علی تماس گرفتم و ازش از صمیم قلب عذرخواهی کردم .الان که اینا رو می نویسم اشک توی چشمام حلقه زده .ازش خواستم منو ببخشه و سعی کنه کینه ها رو بذاره کنار و بهم کمک کنه فربد رو بزرگ کنم ...همه سالها ناراحتی و کینه هامو از علی ریختم دور .برای ابد همه رو خاک کردم ....
فربد رو فرستادم ایران بعد از 8 ماه پدرش رو ببینه .چند روزی پیش علی بود و کلی با هم حال کردن ..با هم سفر رفتن و کلی علی بردش بازی و تفریح ..مدام هم به من زنگ می زدن و گزارش می دادن ..
تولدش رو علی براش خونه مادرش گرفت ..زنگ زدم و از مادرش تشکر کردم ..بعد از چند سال با مادر علی حرف زدم ..اونم بخشیدم ..اون گناهی نداشت .هیچ مادری دوست نداره برای بچش این مسایل پیش بیاد ..
این مساله روحیه هر دو تاشونو زنده کرد .فربد که خیلی خوشحال بود و علی آروم شد ..انگار مسکن بی قراری هاش همین بود.
تصمیم گرفتم از کمک علی برای تحصیل فربد استفاده کنم .در بقیه مشکلاتمون تصمیم گرفتم به خودم تکیه کنم .از علی خواستم فقط فربد رو ساپرت کنه و اجازه بده خودمون با مشکلاتمون کنار بیایم ..اونم پذیرفت .تصمیم گرفتم برنگردم ایران .من اگه با اینهمه تحصیلات و سابقه کاری و پایه های محکم زندگی نتونم اینجا گلیم خودم رو از اب بیرون بکشم قطعا هیچ جای دنیا نمی تونم ...خدا رو دارم و اون منو اختصاصی ساپرت می کنه !!! همین برام کافیه .
بازم از همه شما ممنونم .امیدوارم منان بزرگ در این روزهای عزیز گره مشکلات رو از زندگی همه ما باز کنه ..








علاقه مندی ها (Bookmarks)