سلام گیلدا جان
پس ظاهر آقا رو نمی پسندی!نوشته اصلی توسط gilda
با خودت صادق باش! تو الان توی رودربایستی گیر کردی به خاطر همون دوستی 5 ساله و یک مقدار بحث
عذاب وجدان و ترس از عقوبت رها کردین این آقا رو داری! اسم چیزی که تو داری تردید در انتخاب نیست.
نمیتونی از شر این "رو در بایستی و عذاب وجدان که اگر ردش کنم زندگیم بد شه چی؟" خلاص بشی و
خلاصه گیر کردی!
پس معلومه دل تو حکم خودش رو داده و نپسندیده این فرد رو همسنطوری که هست. مجسمه که
نیست بتراشیش و بهش هر طور بخوای شکل بدی! آدمه گلم .
از صحبت های این قسمتت پیداست که داری توجیه میاری برای خودت و وجدانت که من دلیل دارم کهنوشته اصلی توسط gilda
میگم خوب نیست و دلایل و توجیهاتت رو برای خودت میاری! در حالیکه به گفته خودت ایشون پیش شما
خوبه و احتمالا به خاطر سختی کارش گاهی عصبی میشه که تو جامعه امروز ما یک امر طبیعیه! همین
آدم اگه بره روستا زندگی کنه آرامه آرامه.
یک کلام ختم کلام
شما این آقا رو طبق شواهد و گفته های خودت برای ازدواج نمی پسندی!
الان موندی چه طوری بهش بگی و ترکش کنی که بعدا عذاب وجدان نگیری!
خوب عزیزم این زندگی تو هست. میتونی براش توضیح بدی که برای ازدواج نمی پسندیش و البته طوری
باید مطرح کنی که به غرورش بر نخوره و دلش نشکنه وگرنه در قبال احساس این جوان مسئولی.
فقط یادت باشه همه فکرات رو بکن و اگر خواستی ردش کنی طوری ردش کن توی ذهنت که دیگه بعدا
نخوای پشیمان شی
موفق باشی گلم









علاقه مندی ها (Bookmarks)