هنگامی که سقراط به اتهام بی اعتقاد بودن به خدایان محاکمه میشد، یکی از سوالاتی که از او پرسیده شد چنین بود: وقتی کسی کاری ناشایست (پلید) انجام میدهد، اگر خدا را ناراضی نمیکند و فرمان خدا مبنی بر نیک بودن را نمیشکند، پس او اخلاقیات و نیک بودن را از کجا می آورد؟نوشته اصلی توسط Rosa91
سقراط - که در انتها نوشیدن زهر (مرگ) را پذیرفت (درصورتی که میتوانست فرار کند) - در پاسخ چنین گفت: وقتی کسی کاری ناشایست انجام میدهد، فردی را گول میزند، یا دروغی به کسی میگوید...، ندایی در وجودش به او خواهد گفت: "عمل زیرکی انجام دادی، اما انصاف و شایسته نبود و نباید چنین میکردی!".
آدام اسمیت به این ندا که در وجود انسانها جای دارد "شاهد درون" نام داده و سی اس لوئیس آن را وجدان یا ضمیر اسم گذاشته. آن همان چیزی است که ما در خلوتمان دائماً با وی در حال مکالمه هستیم و یکی از علت های نیک بودن انسانها، آن هم زمانی که هیچکس شاهد اعمالمان نیست وجود وجدان یا شاهد درونمان است. هنگامی که کیف پولی پیدا میکنید، انتخاب برداشتن آن برای خود را دارید، ولی وجدان به شما پیشنهاد میدهد کیف را به قصد یافتن شواهدی از صاحب اصلی باز کنید تا به او کیف را بازگردانید.
اما هستند کسانی که نسبت به این ندا (وجدان) ناشنوا هستند و مثل سوسیوپاتیکها تنها به منفعت خود فکر میکنند.
چون سوال شما "چرا او به من خیانت کرد" بود، نظرم را نوشتم، در صورتی که من تجربه ای در این زمینه ها ندارم.
- - - - - - -
به عنوان فردی فوق العاده کنجکاو، یک سوال از دوستان باتجربه انجمن دارم: به نظر شما آیا برگشتن این خانم به زندگی مشترک با شوهری که خیانت کرده، دروغ گفته، و حتی بدور از انسانیت از خانمش که گناهی مرتکب نشده شکایت کرده چراغ سبزی برای او نیست که باز به کارهای اشتباهش ادامه دهد؟ چرا برگشتن به آن زندگی به نسبت سرد و بی اعتماد مهمتر از جدایی و خلاص شدن است؟
از همتون ممنونم. :-)








علاقه مندی ها (Bookmarks)