عزیزم سلام
دارم برات مینویسم تابدونی احساست رو درک میکنم و میدونم که واقعا روزهای سختی رو میگذرونی.من از همون ابتدا هم بهت گفتم دنبال چرایی مسئله نباش اینجور فقط و فقط خودتو اذیت میکنی و نه چیز دیگه.به این فکر کن که شاید اون تصویری که تو از اون به عنوان عشق ساخته بودی واقعی نبوده اون واقعی نبوده و اینا واقعیه.سعی کن اصلا به خاطرات خوب فکر نکنی.حقیقت اینه شوهر شما راهی برای برگشت شما نذاشته.اون اصلا تمایلی برای برگشت شما نداره.اصلا شاید از خداشم بوده که شما بری و کار به اینجا برسه.وقتی اون حتی یه قدم برنمیداره برای برگشتن شما میخوای چیککار کنی؟اونی از اینی که هست وقیح تر نکن.نذار اینقدر عذابت بده.خودتو اول از همه دوست داشته باش.به خودت احترام بذار.به خودت بگو که لیاقت تو این نبوده و نیست.پس به چیزی که استحقاقشو داری خودتو برسون.عمر ما کوتاهه و زندگی یک باره .ازش لذت ببر.زندگی رو به خودت سخت نگیر.سر بخور از کنار این مسائل.آینده بهتری انتظارت رو میکشه.این روزها هرچند سخت میگذره.اما اصلا از کوچکترین حقتم نگذر.تا آخرین قطره شم ازش بگیر.بذار به خاک سیاه بشینه.اصلا کوتاه نیا.و دنبال چرایی نباش.مواظب خودت باش.موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)